تبليغاتX
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !
پس چرا اين؟؟؟ را شكستي؟
ا
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 13 اسفند1384 ساعت 12:10 بعد از ظهر |

سرگذشت . . . گناه من گناه بی گناهیست تمام هستیم غرق سیا
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 13 اسفند1384 ساعت 12:9 بعد از ظهر |

khater khatim

eshgh faghat eshghe lati_ abjo aragh ba ham ghati_ shish mah zendoni bi molaghati_taryak miyarim soghati_ tasobh mirim alvati_nemikhaym begim ke kheyli latim _mikhaym begim bad form khater khatim

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 13 اسفند1384 ساعت 11:58 قبل از ظهر |

سرنوشت ...


اين سخن بايد با آب زر نوشت گر رود سر برنگرددسرنوشت
سرنوشت بادست خويش بايد نوشت خوش نويس است او؛ بد نخواهد نوشت
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 10 اسفند1384 ساعت 6:8 بعد از ظهر |

شوخي ...شوخي

بچه شوخي شوخي سنگي به قورباغه زد...اما قورباغه جدي جدي مرد
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 10 اسفند1384 ساعت 6:6 بعد از ظهر |

جالب ..


چنان براي آينده برنامه ريزي کن که گويي هرگز نميميري و چنان آماده مرگ باش که گويي لحظه هاي آخر عمر را سپري مي کني )
اگر يک سال ثمر از کاري خواستي گندم بکار، واگر دو سال خواستي درخت بکار ، و اگر صد سال ثمر خواستي مردم را تربيت نما
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 10 اسفند1384 ساعت 6:6 بعد از ظهر |

وقتي........

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت
لبخند ميزنه
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا
ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات
گم ميشد
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:34 قبل از ظهر |

يادمان باشد

يادمان باشد !
حرفي نزنيم که به کسي بر بخورد
نگاهي نکنيم که دل کسي بلرزد
راهي نرويم که به بيراهه باشد
خطي ننويسيم که آزار دهد کسي را !!
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:30 قبل از ظهر |

زلال به پاکي اشک چشم

نمي دانم چه نسبتي بااشک داري که تانامت برزبانم جاري مي شودتايادت درقلبم شکل ميگيرداشک ازخانه چشمانم سرک مي کشدتانگاهت رابه ذهن مي آورم قلبم تپيدن راآغازمي کنددرگوشه تنهاييم خاطراتم رامرورمي کنم خاطرات تلخ وشيرين رابودن ونبودنت رالحظه هاي تنهايي رالحظه هاي انتظارراواکنون مي فهمم که عشق چه هامي کندوتومي داني که اين خاطرات اشک من است که ازگونه هايم سرازير مي شود
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:28 قبل از ظهر |

جواني

جواني را دوست دارم بخاطر نادانيش
گل را دوست دارم بخاطر زيبايش
شب را دوست دارم بخاطر تنهايش
تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:23 قبل از ظهر |

عشق

عشقي آن دردي است كه بردلت سنگيني مي كند يا دلت را از غصه سبك مي كند
عشق آن چيزي است كه پاي رفتن را از تو مي گيرد يا در تو شور رفتن ايجاد مي كند
عشق يا تو را مي كشد يا زنده ات مي سازد
يا غمگينت مي كند يا شادت مي سازد
يا بيمارت مي كند يا تندرست مي سازد
اما هر چه كه هست تو به آن نياز داري


عاشق شو ارنه روزي كار جهان سر آيد
ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:21 قبل از ظهر |

فكر ميكني

اون وقتي كه فكر ميكني هيچ كسي نيست حرف دلتو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري كنه خدا به تو 2پا داده تا با انها راه بري 2دست داده تا نگه داري2گوش براي شنيدن و2چشم براي ديدن ولي چرا فقط يك قلب به تو داد چون قلب دوم تو رو به كس ديكه اي داده تا تو اون رو پيدا كني
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:16 قبل از ظهر |

with out you

بدون تو نمي ديدم پناهي ؛اگه بر من نمي کردي نگاهي ...حالا که عاشقي مثل خودِِ من ؛ ببين عاشق نداره هيچ گناهي....به خاطر تو از تو مي گذشتم ؛ نمي دوني چي مي شد سرنوشتم ؛ ولي وقتي که ديدم عاشق هستي ؛ دوباره سرنوشتم رو نوشتم ...تو خوشرنگي چشمات همه حرفا رو ديدم ؛ مي ديدم انچه بايد من از تو مي شنيدم ؛ به خاطر غرورت دل منو شکستي ؛ ولي تويي که امروز به دنبال من هستي...عاشق شده اي ديوونه وار خبر نداري؛ نداري؛نداري؛...يا اينکه خبر داري ولي باور نداري؛نداري؛نداري
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:12 قبل از ظهر |

فروتني ..

اي دوست بياموز از روزگار که گل هر چند زيبا و عطر اگين است روز ي زيبايي و عطر خود را از دست مي دهند و مردم مي گويند که چه روزگاري که حيف اين گل ولي ادم عاقل مي گويد از روزگار درس مي گيرم که چه زيبا و چه خوش عطر يک روز مي رود و تنها چيزي به يادگار مي ماند خوبي و بدي است و من سعي خواهم کرد که خوبي کنم
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 2:9 قبل از ظهر |

عشق چيست..؟


به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 1:41 قبل از ظهر |

چه كسي ميداند؟

گاه مي انديشم،خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد؟
آنزمان كه خبر مرگ مرا از كسي ميشنوي،كاشكي ميديدم!
شانه بالازدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد،
و تكان دادن سر را كه عجب!عاقبت مرد؟
افسوس!كاشكي ميديدم
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 1:30 قبل از ظهر |

کاش می شد...

با من امشب چيزي از رفتن نگو
نه نگو، از اين سفر با من نگو
من به پايان مي رسم از كوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو


كاش ميشد لحظه ها را پس گرفت
كاش ميشد از تو بود و با تو بود
ماش مي شد در تو گم شد از همه
كاش ميشد تا هميشه با تو بود

كاش فردا را كسي پنهان كند
لحظه را در لحظه سرگردان كند
كاش ساعت را بميراند به خواب
ماه را بر شاخه آويزان كند

ميروي تا قصه را غمنامه تدفين گل
ميروي تا واژه را باران خاكستر كني
ثانيه تا ثانيه پلواره‌ي ويران شدن
ميروي تا بخشي از جان مرا پرپركني

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 1:20 قبل از ظهر |

ديده به راه تو ام...

 کلبه ی کوچک قلبم،برایت، مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار ساحل دریای بی انتهای عشقم گردی
اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی، تو را به خدا سوگند می دهم، به کلبه ی کوچک قلبم باز گردی
دیده به راه تو ام...
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 0:51 قبل از ظهر |

فراق درد بي درمان...

از فراق می نوشتم، از عشق می نوشتم. زیرا آن روز با تمام روزهای طول زندگی ام فرق داشت.
ان روز بود که مفهوم عشق را دریافتم،آن روز بود که از کنار مسائل بی توجه گذشتم
آن روز بود که شعار زندگی ام شده بود عشق ورزیدن، جلوه ای از دوست داشتن
همسفر لحظه های تنهایی من، از آن روز مدت زیادی می گذرد ولی من هنوز دلباخته ام
هنوز همان عاشقی هستم که حاضرم جانم را فدای تو کنم تا تنها به تو بفهمانم دوستت دارم
و اکنون که این چند سطر را می نویسم تصمیم گرفته ام خود را به دست سرنوشت بسپارم و بگذارم که او تصمیم بگیرد
غریب آشنای من هیچ وقت پشیمان نشده ام از این که تو را امید زندگی ام پنداشته ام، هیچ وقت فکر نرسیدن به تو را نکرده ام و نمی کنم و حال که دور از یکدیگریم و شاید ماهها همدیگر را نبینیم تنها حرف من اینست که تنها تو را دوست دارم و تنها تو را می پرستم kisssara
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 0:44 قبل از ظهر |

عشق و تحصیل . . .


از پس شیشه ی عینک ،استاد سرزنش بار به من می نگرد باز در چهره ی من می خواند که چها بر دل من می گذرد می کند مطلب خود را دنبال : " بچه ها !عشق گناهست ،گناه وای اگر بر دل نو خواسته ای لشکر عشق بتازد بیگاه !..."
می نشینم ،همه ساعت خاموش با دل خویشتنم دنیائیست ساکتم ، گرچه به ظاهر- اما ... در دلم با غم تو غوغائیست
" مبصر " امروز چو اسمم را خواند بی خبر داد کشیدم : " غایب ! " رفقایم همگی خندیدند !... که جنون گشته به طفلک غالب بچه ها هیچ نمی دانستند ، که من آنجایم و دل جای دگر دل آنهاست ڀی درس و کتاب دل من در پی سودای دگر !...
من بیاد تو و آن روز بهار که تورا دیدم درجامه زرد تو سخن گفتی ، اما نه زعشق من سخن گفتم ، اما نه ز درد
من بیاد تو و آن خاطره ها یاد آن دوره که بگذشت چو باد که دراین وقت به من می نگرد از ڀس شیشه ی عینک ، استاد
_________________
برگ از درخت خسته ميشه


پاييز همش بهونستlaughing
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 0:33 قبل از ظهر |

كاش ...

کاش مي شد قلب ها آباد بود !
کينه و غمها به دست باد بود !

کاش مي شد دل فراموشي نداشت !
نم نم باران هم آغوشي نداشت !

کاش مي شد کاش هاي زندگي !
گم شوند پشت نقاب بندگي !

کاش مي شد کاش ها مهمان شوند !
در ميان غصه ها پنهان شوند !

کاش مي شد آسمان غم گين نبود !
رد پاي قهر و کين رنگين نبود !

کاش مي شد روي خط زندگي !
با تو باشم تا نهايت سادگي
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 0:27 قبل از ظهر |

زيباست...

زندگي زيباست نه در رويا ...... بوسه زيباست نه براي هوس ....... پرنده زيباست نه براي قفس ....... دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن براي حس كردن
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 0:21 قبل از ظهر |


: نويسنده وبلاگ
meysam va milad
: آيدي من
hash_hash4001@yahoo
: آدرس وبلاگ
WWW.jazireh7.BLOGFA.COM
: با تشکر از
l030
:l030 آيدي
lovefree_die@yahoo
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




JAVAKIDS.BLOGFA

Hiv@son