تبليغاتX
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !
دلم خيلي گرفته...
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته


منُ دريغ يك خوب به ويروني كشونده

عزيزمه تا وقـتي نفــس تو سـيـنه مونده


تو اين تـنهايي تلخ من و يك عـالـمه ياد

نشسته رو به رويم كسي كه رفته بر باد


كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پا زد

براي بودن من به خـود رنـگ فـنا زد


چه دردي خـدايا نـخـواسـتـن اما رفـتـن

براي اونكه سايه اس هميشه رو سر من


كسي كه وقت رفـتـن دوباره عاشـقم كرد

منو آباد كرد و خودش ويرون شد از درد


به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نگواز دوري كي نپرس از چي گرفته


به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم

با رفـتـنـش نرفـتـه تو خـونـمه هـنـوزم



هنوز سالار خونه اس پناه منه دستاش

سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش


به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته
crying crying crying crying crying crying crying crying crying crying crying crying
_________________
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت


من همه محو تماشاي نگاهت
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:30 بعد از ظهر |

من این همه بد نیستم
یک قلب سیاه کن خودت می فهمی

یه بار گناه کن خودت می فهمی

من این همه بد نیستم آقا...خانوم...

یه لحظه نگاه کن خودت می فهمی

angel angel angel angel
angel

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:28 بعد از ظهر |

میمیرم اگه یه روزی ...
بهترین روز دیدن تو
بهترین حرف گفتن از تو
زندگی هستی و بودن
یعنی خواستن خواستن تو
بهترین خاطره از تو
یادگار عمر من تو
دورترین راه واسه من
کمترین فاصله از تو
پرسیدی از عشق اول
فقط از رو بچگی بود
چی بگم از عشق دوم اونم از رو سادگی بود
دلم عادت غریبی به هوای عاشقی داشت
عشق سوم اومد از راه رو هوا زد دلمو برد
عشق بعد عشق بعد از سر لج بود
چند سبایی بود و پست بود
وقتی از سرم به در شد
دفع صد بلا و شر شد
اما تو
اما تو
تو آخرینی
عزیزم عزیزترینی

همه دنیا یه طرف تو
یه طرف که بهترینی
خواستنی ترین وجودی
زندگی بود و نبودی
می میرم اگه یه روزی بگی عاشقم نبودی

آروم آروم رفته بودی
تو از دلم کنده بودی
انگار نه انگار که یه روز تو با دلم مونده بودی
آروم آروم با دلم از تنهایی ها گفته بودم
همون دلی رو که یه روز خودم بهت بسته بودم
دل می گه مهربونی
رفیقی
همزبونی
من می گم آخه من چی همش به فکر اونی
دل می گه آروم بگیر
به این یکی خو بگیر
من می گم روی خوشت و نشون نده
رو بگیر
دل می گه همنشینه
رفیق دلنشینه
من می گم عادتت شد دشمن خوش نشینه
آروم آروم گریه کردم
از بخت بد شکوه کردم
از تو پیش دل تنها بد گفتم و گریه کردم crying
دل می گه سهم من چی ؟
مرهم درد من چی ؟
رفته بهار
عمر پس آرزوهای من چی ؟
من می گم باشه یکبار
برای آخرین بار
اونم به خاطر تو
می بخشمش من اینبار
یه شاخه گل خونه بفرست
سبد سبد بوسه بفرست
بگو که بی تو می میرم
پیغوم بده نامه بفرست


|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:26 بعد از ظهر |

به آخر خط رسیده ام

به آخر خط رسیده ام
قلبم آماج تیرهای نفرتند
در فرو ترین نقطه جاذبه ایستاده ام
و بندهای وابستگی مثل دندانهای شیری
یکی یکی از قلبم می افتند
به آخر خط رسیده ام
و گویی از خوابی گران برخاسته ام
به چشمهایی می اندیشم که هیچ نقطه اتصالی در آن نیست
و هاله ای غلیظ
زلال آبی را
در آغوش فشرده است
به آخر خط رسیده ام
پشت سر
راهی ست دراز که طی کرده ام
با پایی زخمی
و رو به رو
حفره یست عظیم
که دهان گشوده و مرا می خواند
چونان که صدای خرد شدن می شنوم
به آخر خط رسیده ام
شاید خدا هم خسته است
مثل من

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:25 بعد از ظهر |

به كه بايد دل بست؟
به كه بايد دل بست؟به نجواي مرغان سحرگاهي ، به پرستوهاي مهاجر يا به برگهاي بي رنگ خزان؟
به كه بايد دل بست؟ به قطرات لطيف باران ، به صورت معصومانه و سپيد رنگ مرد برفي؟
به كه بايد دل بست؟ به شقايقهاي باغ عرفان ، به ياس سپيد سجاده ي آتش ، به روح بلند معنويت ، به بهار و زمستان يا به پاييز و تابستان؟
به كه بايد دل بست؟ به لبخند شكوفه شده بر روي لب پيرمردي ناتوان يا به نگاه پرمحبت جواني دلربا؟
به كه بايد دل بست؟ به نگاه وسوسه انگيز عشق ، به وصال قلبهاي دو عاشق ، به روح عشق يا به تپش عشق؟
به كه بايد دل بست؟ به سرخي عشق ، به حقيقت عشق ، به صداقت عشق يا به اصالت عشق؟
به كه بايد دل بست؟ به عاشق يا معشوق و يا به فلك كه عشق ها را آزاد مي ربايد ، به فلك كه گلچين باغ احسان است ، به فلك كه ميان عاشق و معشوق جدايي مي افكند؟
به كه بايد دل بست؟ به كدامين ليلي و كدامين مجنون كه دست فلك آن را نربايد؟!

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:22 بعد از ظهر |

عابقت
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
با چراغی همه جا گشتمو گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عابقت با قلم شرم نوشتند نشد
_________________
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:21 بعد از ظهر |

یه غروب عاشقانه
اسم تو وقتی نوشتم
خونه ترانه لرزید

گل زیر شاخه قایم شد
از قشنگی تو ترسید

گریه ستاره ها رو
واسه خاطر تو دیدم

قصه عشق تو از ماه
تا سپیده دم شنیدم

********************

می شه تو چشم تو گم شد
یه سفر تا آسمون رفت

با نگاه پر نازت
تا فراسوی جنون رفت

میشه تو هوای پاکت
تا جنون نفس نفس کرد

مثل اولین تولد
میشه رویا تو هوس کرد

*****************
کاشکی فانوس نگاهت
نور شام و سحرم بود

اشکای سرخت و ای کاش
آب پشت سفرم بود

طرح چشمای نجیبت
پرسه ماه شبانه است

توی آغوش تو مردن
یه غروب عاشقانه است

**************************************

گریه ستاره ها رو واسه خاطر تو دیدم
قصه عشق تو از ماه تا سپیده دم شنیدم
_________________
بخوان مرا به ترانه به یک ترانه از این دست
که بی دروغ ترین در این قبیله بی مست

happyدوست دارم تا همیشه تا خدا rose
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:14 بعد از ظهر |

برگرد اي عشق من
در كوچه هاي زندگيم غم را مي بينم من ديگر همه كوچه هاي غم را گشته ام
خوب من كجايي
زير الاچيق عشقمان نشسته ام تمام ان دوران را به خاطر مي اورم و معصومانه اشك مي ريزم
چرا انقدر زود رنگ برگ سبز زندگيم به برگ زردي مبدل گشت
مگر من چه گناهي مرتكب شدم كه بهار زندگيم را به خزان گشاندي
من منتظر ماندم
از انتظار متنفرم
به ياد داري زماني كه از رنج دوريت مي گفتم به من مي گفتي
عشق من ان هنگام كه در دل احساس تنهايي كردي به ماه بنگر زيرا ماه هم چون تو تنهاست
هم درد توست هم درد من و هم درد همه عاشقان تنهاي سرزمين عشق
ماه در اسمان تنهاست گرچه ان همه ستاره با اويند اما او هم چنان تنهاست پس به ماه بنگر كه به راستي او تو را از همه بيشتر درك مي كند اينها را گفتي اما بعد رفتن تو ديگر به ماه نگاه كردن هم
مرا ارام نمي كند همه به من مي گويند تا كي مي خواهي با صداي هر رهگذري از خواب برخيزي به اين اميد كه او باشد
تا كي مي خواهي نگاهت را به پنجره بياندازي شايد كه برگردد تا كي
عشق من برگرد و جواب همه انها را بده با امدنت همه چيز را ثابت مي كني پس برگرد
هر رهگذري كه از كوچه ي زندگيم مي گذرد با بي تفاوتي او را رها مي كنم نمي خواهم جز تو كسي مرا دوست بدارد
اما مي دانم تو ديگر دوستم نداري تو ديگر به ياد نداري كه به راستي كسي در سرزمين ارزو هايش تو را دنبال مي كند تو حتي عشقمان را هم از ياد بردي
همه چيز براي تو تمام شده است پس به من يك چيز را بگو به راستي دلم چرا
از تو نمي گذرد چرا crying crying crying crying crying crying crying crying

بچه ها اينو خودم نوشتم اين روزا حالم خيلي گرفتست اگه بد بود
ببخشيد rose
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:12 بعد از ظهر |

گر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم
اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
سكوت را رها ميكردي و تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد ميزد.....


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
صورتم را ميشستي و اشكهايم را با دستان عاشقت بر باد مي دادي...


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
نكاهت را تا ابد بر من ميدوختي تا من در معصوميت نكاه تو رازهاي يك عشق زميني را با خود به عرش خدا ببرم...


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
هركز مرا نمي ازردي كه اين غريبه جز جشمانت بنجره اي ندارد و جزعشقت بهانه اي براي زيستن ندارد...


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
همه جيزت را فدايم ميكردي همه ان جيزهايي كه يك عمر برايش زحمت كشيده اي و كريسته اي..


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
همه جيز را رها ميكردي همه ان جيزهايي كه درر بندت كشيده است غرورت را..قلبت را.. حرفت را.. همان كونه كه من رها كردم و غرورم راشكستم... قلبم را شكستي...


حرفم را ببذير تا تمام انجه كه از دست داده ام را باز يابم...


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم
هركز قلبم را نميشكستتي كه خانه عشق شايسته ي ويراني نيست...


اگر ميدانستي كه جقدر دوستت دارم،
دوستم ميداشتي همجون عشق كه عاشقانش را دوست دارد...



كاش ميدانستي.....



كاش ميدانستي....



كاش....

خدايا به هر كه ميوه ي سنگين عشق دادي شاخه ي وجودش را شكستي
تو خود مرحم شاخه هاي شكسته باش...
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:9 بعد از ظهر |

رسم رفاقت چندین ساله نبود (نارفیق
خدا نصيب هيچكي نا رفيق نكنه
زمين گرمم كمته كمته آتيشه خدا
بوسه ي مرگو بچشي بندت بشه جدا جدا
زمين گرمم كمته تو كه ميگفتي من سرم
كي ميشه اونگلوتو با دشنه ي نامردي بدرم
تو كه خورشيدو نديدي پس چرا ميخواي بتابي
مگه تو فردا نمي خواي تو يه وجب جا بخوابي
آخه چي كار كرده با من ريشمو از جا ميكنه

وقتي كه نفرين ميكنم بر مي گرده خودمو ميزنه
هر كاري مي خواي ميكني زل ميزني ميگي اينو باش
زخم زبونم كه زدي حالا ديگه نمك مپاش
يه جوري حرفم ميزني كه من ازت بدم بياد
آخه يه ذره فكرکنی کی دیگه حالا جز من میاد
حالا هر جا که هستی پای هر کی که نشستی
بدون که ان رسم رفاقت چندینو چند سالمون نبود آخه نبود
آخه این قلب خسته پای یکی نشسته
اما بدون نمی دونست که میخواد بشکنه خیلی زود
آخه این زخم کاری چرا آروم نداری
چرا میسوزی و میسازی و میگی دردی نداری بگو آخه بگو
درد نفرین تو از درد این زخم کاری
حتی درداییکه تو توی زندگی هود داری بد تر ای دورو
گوشاتو واکن میشنوی صدای خرده های من
صدای پر رو که میگه دلت میخواد بازم بزن
یادته بردی با خودت این دلمو باز اسیری
خیال تئ راحت کنم نمیمیرم تا نمیری
تو که واسه مردم همش آسمون بی دریغی
باید بگم خدمتتون نارفیقی نارفیقی
یادم آتیش زدی رفی عقب گفتی بسوز

هر كاري مي خواي ميكني زل ميزني ميگي اينو باش
زخم زبونم كه زدي حالا ديگه نمك مپاش
يه جوري حرفم ميزني كه من ازت بدم بياد
آخه يه ذره فكرکنی کی دیگه حالا جز من میاد
حالا هر جا که هستی پای هر کی که نشستی
بدون که ان رسم رفاقت چندینو چند سالمون نبود آخه نبود
_________________
برو به پاي من نسوز برو به فكر من نباش
من يه جوري سر ميكنم زندگي رو با سختياش
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:7 بعد از ظهر |

به دنبال چیزی که نمی دانم چیست
به دنبال چیزی که نمی دانم چیست
تمام زمان را پرسه زنان به حقیقت شوم بی مرزی میرسم
نمی دانم چیست آنچه که در تمنایش روز و شبم تهی از بودنم شده است
بی وصل و فصل ،
حیران و سرگردان ،
می گردم و هیچ مرا نمی پاید..
قلبم تهی تر از همیشه
روحم سرکش تر از همیشه
جسمم ضعیف تر از همیشه
به هر سو می نگرم جز هیچ نمیبینم
به هر زمانی سرک می کشم جز آهی سوزناک و تلخ عایده ای ندارم
چیزی در من ، من را فریاد میزند ...
ندای عقل را می شنوم  که فریاد می زند
تا کی مدهوش این دل شیدا خواهی بود...
من انگار گمشده ام و.... شاید چون تو را گم کرده ام این گونه شده ام .
دیگر چه اهمیتی دارد؟!
دیگر از سیاه بختیم ناله نمی کنم .
دیگر از بیوفایی و غم لابه نمی کنم .
دیگر با هیچ کسی بحث و جدل نمی کنم .
من دیگر به روزهای نبودنت بیشتر اطمینان دارم تا به روزهای بودنت .
حقیقت را مدام بر خود تکرار می کنم .
حقیقتی عریان و تلخ :
تو رفته ای ، به هر دلیلی ، تو رفته ای .
روزها کشدار تر از همیشه می گذرند
 و شبها بیخوابی کابوسی بر خوابهایم می شود .
از وقتی که رفته ای دیگر دستهای سرد و یخ زده ام
 را به هوای برگشتنت گرم نگه نمیدارم.
تو رفته ای ، باید بپذیرم ، باید .
چراغ خانه ام هنوز روشن است .
دیگر خیالم را به مهمانی شبهایت نمی فرستم .
می دانم که تو خاطراتم را در یک روز سرد زمستانی
در گنجه ای شکسته مدفون کرده ای .
فقط ، فقط کاش زودتر گفته بودی:
 که عشق برایت جز سراب چیزی بیش نیست .
کاش گفته بودی که کاخ آرزوهایم را آنقدر بلند و رفیع نمی ساختم .
آرزوهایی که رنگین تر از هر رنگین کمانی بود .
پاسخم را بده
چرا نگفتی که روزها و شبهایم را با تو زندگی نکنم
اگر قرار است من جا بمانم و تو بی من سفر کنی ؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:3 بعد از ظهر |

دليل محكم
 دليل محكم براي اينكه به مرد
 بودن خود افتخار كنيد!
1-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است
3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن
 خود افتخار كنيد:
 
1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و
 هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و
 ابروي شما را ستوده اند.
4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا
 بخريد.
5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6-    عمرتان بسيار طولاني است.
7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز
 كرده و كركري مي خوانيد.
11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12-  عشق و هنر ابداع شماست.
13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!
  15- بهشت زير پاي شماست.
16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري
 قضيه حل است.
17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد
 يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه
 مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور
 بگيرند.
22-   مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از
شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه
 شما يك خانم هستيد!.
24-   حق تقدم با شماست.
25-  مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
27-  نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود
 افتخار كنيد

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 1:1 بعد از ظهر |

نذار بارون بش
آسمون ای آسمون
که رنگهای آبی داری
تورهای ابر سفید
 چشمهای مهتابی داری
توی دامنت پر از
 ستاره های مهربون
چشمهای قشنگ تو
 پرشده ازاشک روان
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون این دل پر غصه کجا؟
 شادی کجا؟
به خدا دروغ این افسانه ی مهر و وفا
شده این غصه وغم
مهمون هر روزه ی من
مهربونی با دل من همیشه قهر چرا؟
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون چشمای ما چرا
 باید گریون باشه؟
عاشقی ودل فروختن
 اینهمه ارزون باشه!
 آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بش

 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:58 بعد از ظهر |

مرگ در می زند
مرگ در می زند.
 
 
قسمت اول
مرگ:]چون کس دیگری نمی تواند باشد.[ یا عیسی مسیح ، کم مونده بود
       گردنم بشکنه.
نات:]مات ومبهوت نگاه می کند.[ شما کی هستین؟
مرگ:مرگ.
نات:کی؟
مرگ:مرگ. ببینم- می شه بشینم؟ کم مونده بود گردنم بشکنه. مثل برگ
      دارم می لرزم.
نات:شما کی هستین؟
مرگ:عرض کردم که، مرگ. ببینم یه لیوان آب پیدا می شه؟
نات:مرگ؟ منظورت چی ئه، مرگ ؟
مرگ:تو چه ت ئه؟ مگه لباس سیاه و صورت سفیدم رو نمی بینی؟
نات:چرا.
مرگ:ببینم امشب شب جشن قدیسی- چیزی ئه؟
نات:نه.
مرگ:پس من مرگم دیگه. حالا می شه یه لیوان آب – یا آب معدنی ئی
-        چیزی – به م بدی؟
نات:این یه جور شوخی ئه.....
مرگ:شوخی چی ئه؟ مگه پنجاه و هفت سال ت نیست؟ مگه تو نات
      اکرمن نیستی؟ شماره ی 118 ، خیا بون پا سیفیک ؟ مگه این که
      گم کرده باشم- احضار نامه رو کجا گذاشتم؟
 
]جیب هایش را می گردد و سر انجام برگه ی آدرس داری را در می آورد. ظاهرا" آن را کنترل می کند.[
 
نات:از من چی می خوای؟
مرگ:چی می خوام؟ فکر می کنی چی می خوام ؟
نات:حتما" شوخی ت گرفته. من کاملا" سر حال وسالم ام.
مرگ:]بی اعتنا[ آ- هان ]به دور و بر می نگرد.[ جای خوشکلی ئه. خودت
      درستش کردی؟
نات:یه دکوراتور داشتیم ، اما خودمون هم باهاش کار کردیم.
مرگ:]به عکس روی دیوار نگاه می کند.[ من از این بچه های چشم درشت
      خوش م می آد.
نات:من فعلا" نمی خوام برم.
مرگ:نمی خوای بری؟ تو رو خدا شروع نکن که حالش رو ندارم. می-
      بینی که، از صعود حال تهوع به م دست می ده.
نات:چه صعودی؟
مرگ:از ناودون اومدم بالا. می خواستم یه ورود نمایشی داشته باشم.
       دیدم پنجره ها بزرگ اند و تو هم بیداری، داری مطالعه می کنی.
       گفتم به زحمتش می ارزه.بالا می رم و با یه کمی – چیز – وارد
       می شم.]انگشت هایش را به اصطلاح می شکند و ترق و تروق راه 
       می اندازد.[ همین موقع پاشنه ی پام گیر کرد به چند تا شاخه ی مو.
      ناودون شکست و آویزون شدم به یه بند. بعد هم شنل م شروع کرد
      به پاره شدن. می گم بیا بریم بابا. انگار از اون شبهای سخت ئه.
نات:تو ناودون من رو شکستی؟
مرگ:شکست. یعنی نشکست. یه خرده کج شد. تو چیزی نشنیدی؟ من
      خوردم زمین.
نات:داشتم چیز می خوندم.
مرگ:چی بود شش دانگ رفته بودی تو بحرش.]روزنامه ئی را که نات
       می خواند بر می دارد.[ سرقت در مجلس عیاشی. می تونم این ها رو
      امانت بگیرم؟
نات:هنوز تمومش نکردم.
مرگ: اِ- نمی دونم چه جوری به ت بگم رفیق.
 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:39 بعد از ظهر |

نمی خواهی شروع کنی ؟
نمی خواهی شروع کنی ؟
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی ؟
اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم می یام تا ببینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.
ولی مدتی که گذشت خوابش برد.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود، آهی کشید وگفت :
ای دل غافل یار آمد وما در خواب بودیم .
و افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید :
چرا اینقدر ناراحتی؟
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت :
این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول این که :
خواب بودی وبیدارت نکرده !
و به طورحتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم ؟
و دلیل دوم اینکه :
وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری!
مجنون سری تکان داد و گفت :
نه!
اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی!
اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد!
تو رو چه به عاشقی؟
بهتره بری گردو بازی کنی!
آره عزیز دلم باید حواسمون رو جمع کنیم .
نکنه خوابمون ببره !
نکنه فرصتها رو از دست بدیم.
نکنه وقتی بیدار بشیم که دیگه کار از کار گذشته باشه !
و باید بدونیم ، هر ثانیه از زندگی ما لحظه ای بی نظیر و تکرار نشدنیه.
و از اون لحظه های ناب ، بهترین استفاده رو ببریم.
پس بیا از همین لحظه شروع کنیم.
 Kisses

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:32 بعد از ظهر |

مرگ
مرگ در می زند.
 
قسمت دوم
 
 
مرگ:اِ- نمی دونم چه جوری به ت بگم، رفیق.
نات:چرا زنگ در خونه رو از پایین نزدی؟
مرگ:می گم که، می تونستم زنگ بزنم،اما که چی؟ این جوری اقلا"
       یه خورده نمایشی تر شد. تو فاوست رو خوندی؟
نات:چی رو؟
مرگ:تازه، اگه مهمون داشتی چی؟تو اینجا با یه مشت آدم مهم نشسته ای.
        اون وقت من که جناب مرگ باشم -  درست بود زنگ می زدنم و
        راست از در جلویی می اومدم بالا؟ عقل ت کجا رفته؟
نات:گوش کن، آقا جان الان دیگه خیلی دیر ئه؟
مرگ:آره، راست می گی، پس رفتیم.
نات:کجا؟
مرگ:مرگ.همون. همون چیز. سرزمین سعادت ابدی.[به زانوی خــــودش
         می نگرد.] می دونی، بد جوری زخم شده. اولین کارم ئه، هیچ بعید
       نیست قانقاریا بگیرم.
نات:صبر کن ببینم. من فرجه می خوام. من آماده ی رفتن نیستم.
مرگ:متاسف ام. کاری ش نمی تونم بکنم. دلم می خواد، اما وقتش الانه.
نات:چه طور ممکن ئه وقتش همین الان با شه؟ تازه با شرکت مدیست
      اورجینالز به توافق رسیدم.
مرگ:چند دلار بیشتر یا کمتر چه فرقی می کنه؟
نات:معلوم ئه، نباید هم برای جناب عالی مهم باشه؟ حتما" بر وبچه ها
      خرج و مخارج شما رو پرداخته اند.
مرگ:می خوای راه بیفتی یا نه؟
نات: [ خوب مرگ را بر انداز می کند. ]   متأسف ام، اما باور نمی کنم شما
     مرگ باشی.
مرگ: چرا؟ انتظار داشتی کی باشه- راک هودسن؟
نات:نه قضیه این نیست.
مرگ:می بخشید که نا امیدتون کردم.
نات:عصبانی نشو. چه می دونم... همیشه فکر می کردم تو...اِ... قدت
     بلند تر باید باشه.
مرگ:من یک وپنجاه و هفت ام. نسبت به وزنم مناسب ئه.
نات:تو یه کم شبیه من ای.
مرگ:پس می خواستی شبیه کی باشم؟ من مرگ توام.
نات:یه کمی به م وقت بده. یه روز دیگه.
مرگ:نمی تونم. توقع داری چی بگم؟
نات:فقط یه روز دیگه. بیست وچهار ساعت.
مرگ:این روز رو واسه چی می خوای؟ رادیو گفت فردا بارون می آد.
نات:ببینم نمی تونیم یه جوری با هم کنار بیاییم؟
مرگ:چه جوری مثلا"؟
نات:تو شطرنج بازی می کنی؟
مرگ:نه، نمی کنم.
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:31 بعد از ظهر |

خسته
 

 
باز شب آمد بدنها خسته شد
خستگان خفتند و درها بسته شد
جز در رحمت که هرگز بسته نیست
عشق دگر باشد کسی دلخسته نیست
شب است و سکوت است و ماه است ومن
شب و خلوت و اشک اه است و من
شبی چون سیه روزی ،روز من
شب و ناله استخوان سوز من
شب و ناله های نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر می کنم درد را
که آتش زند این دل سرد را
بگو بشکفد بغض پنهان من
که گل سر زند از گریبان من
مرا کشت خاموشی ناله ها
دریغ از فراموشی لاله ها

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:29 بعد از ظهر |

کی بود
کی بود که با اشکای تو یه اسمون ستاره ساخت
کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت
کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق و دید
کی بود که تنها واسه تو از همه دنیا دل برید
نگو کی بود کجایی بوداونکه برات دیوونه بود
رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود
من بودم اونکه دلشوساده به پای تو گذاشت
اونکه واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت
من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند
اونکه به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند
حسرت دوست داشتن تو همیشگی بوده و هست
کاش میرسید به گوش تو صدای قلبی که شکست
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:27 بعد از ظهر |

بال هايت را کجا گذاشتي؟
بال هايت را کجا گذاشتي؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!
 
آرزومند آرزوهای خوب شما

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:25 بعد از ظهر |

در زندگی

".... در زندگی نیز، هرگز به افراط و تفریط کشیده نشو. همیشه وسط را انتخاب کن: متوسط طلایی. در افراط و تفریط، حقیقت همیشه نیمه-حقیقت است؛ فقط در وسط است که کامل است و تمام است. ولی اکنون مشکلی نیست. تو فکر می کنی که زندگی تو از آن پس یک تلاش و مبارزه ی سخت بوده است. ما زندگیمان را خودمان می سازیم. ما خالق زندگی خودمان هستیم __ تمامش بستگی به خودت دارد. اگر تلاش کنی که به چیزی در دوردست ها برسی؛ اگر بکوشی به چیزی غیرطبیعی دست پیدا کنی، آنوقت زندگی یک تلاش سربالا می شود. ولی اگر سعی نکنی به چیزی غیرطبیعی دست پیدا کنی، آنوقت زندگی راحت می شود، آنوقت همراه با جریان زندگی به سمت پایین جاری می شوی.

لائوتزو آن را راه جریان آب خوانده است و من فکر می کنم که برای هرکس که
می خواهد یک زندگی آسوده، آرام و شاد را زندگی کند، این مفهومی مناسب است.

هرگز برخلاف جریان حرکت نکن __ نمی توانی پیروز شوی. طبیعت خیلی بزرگ است؛
تو خیلی کوچک هستی. فقط خسته خواهی شد __ و هرچه خسته تر بشوی، زندگی بیشتر
به نظر تاریک و غمگین و بی معنی می شود.... فقط بگذار رودخانه تو را هرکجا که می رود باخود ببرد.

انسانی که هدفی برای دستیابی داشته باشد محکوم است که در نگرانی و تشویش زندگی کند. رویکرد من این است که خود رودخانه ی زندگی به سمت اقیانوس حرکت می کند؛ تو فقط با آن شناور باش. هرکجا تو را برد، همانجا وطن تو است. و زمانی که همراه رودخانه شناور هستی، می توانی از خورشید و درختان و ساحل لذت ببری؛ و از پرندگان و آوازهایشان و از ستارگان شب واز ماه. تمامی جهان هستی __ همه چیز در دسترس تو است زیرا تمام انرژی تو باز است و درگیر نیست و آزاد است.

راماپریم، فقط همراه جریان آب راهی باش. آسوده باش و بگذار زندگی هرکجا می رود تو را ببرد. نگران نباش که حتماٌ باید به هدفی خاص دست پیدا کنی، زندگی هدفی خاص ندارد. فقط به رقصیدن با رودخانه ادامه بده و با آن آواز بخوان تو یک میدان مبارزه ساخته ای و با رودخانه می جنگی و آنوقت دچار دردسر خواهی شد. هرگز پیروز نخواهی شد و هرگز قادر نخواهی بود تا لحظه ای لذت ببری، زیرا هر ذره از انرژی تو باید صرف جنگیدن شود.
با زندگی نجنگ.

ولی تمامی مذاهب به شما آموخته اند که با زندگی بجنگید و ضد-زندگی باشد. و آنان یک بشریت فقیر خلق کرده اند که خندیدن را ازیاد برده است و رقصیدن را فراموش کرده و آوازخوانی را ازیاد برده: بشریتی که فقط یک چیز را می شناسد: جنگیدن را.

از جنگیدن دست بردار. هر رودخانه ای به اقیانوس می ریزد__ و بدون نقشه و بدون کتاب راهنما و بدون هیچ مرشد. این در طبیعت خود رودخانه است که جاری شود و چون سربالا نمی رود، مبارزه ای وجود ندارد. رودخانه سرازیر می رود، پس هرکجا زمین پست تری
می یابد، در آن جهت حرکت می کند __ و اقیانوس در پایین ترین سطح قرار دارد، پس هیچ رودخانه ای نمی تواند اقیانوس را ازدست بدهد. اقیانوس هدف شما است؛ اقیانوس خداوند است.

اگر به خودت اجازه بدهی که توسط رودخانه هدایت شوی، بدون جنگیدن، به خداوند خواهی رسید __ هیچ چیز نمی تواند مانع تو باشد. اگر احساس می کنی که زندگی یک مبارزه شده است، هیچکس جز خودت مسئول نیست. و این در اختیار تو است که در یک لحظه جهت را تغییر بدهی... و شکست خوردن از زندگی یک شکست نیست؛ زندگی ما است:
شکست خوردن از زندگی، پیروزی ما است.

لحظه ای که شروع کنی به درک این جمله ی عجیب __ که شکست خوردن از زندگی، پیروزی ما است __ راز تمام موفیت ها و برکات را دریافته ای

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:25 بعد از ظهر |

ولي بمان
 
كاش دنيا خانه مهر و محبت بود ... كاش مي توانستيم بي خيال و فارغ دست بگشاييم و همه را در آغوش بگيريم بي سختي ... كاشكي چشمهايمان خالي از ريا بود و حرفهايمان حرف باد و يك روز و دو روز نبود... ديگر جاي گله نيست ... من بدين بيمايگي ... بدين افسردگي نگاهها عادت مي كنم كم كم ... و چه بد است عادتهاي سنگي ...چه سبك شده است هستي پشت لبخندهاي دروغينمان ! كاشكي وزن بيشتري به روي شانه حس مي كردم ...
كاشكي از اين درياچه روزي بيرون شوم .. چشمه اي ... لب جويي ... و نگاه مهرباني كه تا آخرين روز زندگيم مهربان باقي بماند ... نه بماند حتي خشمگين ولي بمان

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:18 بعد از ظهر |

عشق
 
 
نشاط انگیزو ماتم زایی ای عشق عجب رسواگر ورسوایی ای عشق
اگر چنگ توبا جانی ستیزد چنان افتد که هرگز بر نخیزد
تو را یک فن نباشد، ذو فنونی بلای عقل و مبنای جنونی
چه دلها کز تو چون دریای خون است چه سرها کز تو صحرای جنون است
یکی را بر مراد دل رسانی یکی را در غم هجران نشانی
یکی را همچو مشعل بر فروزی میان شعله ها جانش بسوزی
خوشا آنکس که جانش از تو سوزد چو شمعی پای تا سر بر فروزد
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا رسوایی بد نامی عشق
خوشا بر جان من، هر شام وهر روز همه دردو همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن، اما جدایی خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در سوز عشقی سوختن ها درون شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش نام گیرد چراغ آرزوهایش بمیرد
هزاران دل بحسرت خون شد از عشق یکی در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت چراغش در جهان روشنتر افروخت
نوای عاشقان در بینواییست دوام عاشقی ها در جداییست
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:16 بعد از ظهر |

بمان
به تو نگاه می کنم
به دور دست
به نقطه تاریک عمرم
به جایی نگاه می کنم که روزی به واسطه تو
بر قله آن می ایستادم
به جاده نگاه می کنم
جاده ای که روزی همه دلخوشی من بود
روزی گفتم تنهایی خیلی تنها
گفتی با تنهایی تنها ترم
به خود می گویم که چرا
که چرا رفت و نگاه نکرد
چرا چشمان خسته و گریان مرا ندید
چرا رفت وعشق را با خود برد
بازهم به دور دست نگاه می کنم
باز هم به نقطه ای سیاه نگاه می کنم
چشمهایم را می بندم
چشمهایم را از جاده بر می گردانم
آن روز یادت هست
آن روز را به یاد می آوری
روزی که به تو گفتم دوستت دارم
روزی را که قلبم را به تو تقدیم کردم
روزی که پلک هایم قدرت زدن نداشت
چون چشم هایم به چشمانت خیره بود
روزی را به یاد می آوری
که عاشقانه از درد هایم برایت سخن گفتم
آن را برای تو کنار گذاشته ام
قلبم را می گویم
قلبی که از غصه و درد سنگین است
قلبی که مالامال از محبت خالیست
 
 
 
آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است

او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است

یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است

قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم

یکی را دوست میدارم ،
همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش

مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم ،
همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم

زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من

آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم

او مثل ابر بهار زود گذر نیست ،
او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم

می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود
چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود

آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،

او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است
پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،

بمان و تسلیم احساسات پاک من باش
می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....

می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:15 بعد از ظهر |

كم خوني
 
كم خوني ناشي از كمبود ويتامين ب12 را اصطلاحا آنمي پرنيشيوز مي نامند و توسط كم خوني ، و گلبولهاي سفيد بزرگتر از حد طبيعي مشخص مي شود.
اين نوع كم خوني در اثر علل مختلف ديگري نيز پديد مي آيد كه از جمله مي توان به كمبود اسيد فوليك ، برخي  بدخيمي هاي سيستم خونساز ، و گروهي از اختلالات مادرزادي ، مصرف الكل و نيز بعضي از داروهائي كه در شيمي درماني استفاده مي شوند اشاره كرد.
براي پيشگيري از ايجاد اين كم خوني ميتوان از ويتامين ب12 و اسيد فوليك استفاده كرد.
علائم و نشانه هاي كم خوني فقر ويتامين ب12:
از دست دادن اشتها ، اسهال ، كرختي و گز گز دستها و پاها ،رنگ پريدگي پوست ، احساس خستگي زودرس ،سردرد ، زخمهاي مخاطي ، و زباني ، و تغيير رنگ پوست.
معاينه ي اين بيماران ميتواند نشانگر اختلال رفلكسها و يكسري علائم عصبي ديگر باشد.
منابع ويتامين ب12 :
ويتامين ب12 در مواد غذائي حيواني مثل گوشت ، نرمتنان صدف دار ، شير ، پنير ، و تخم مرغ يافت ميشود.اغلب مردم كه ميتوانند گوشت را بعنوان يكي از اجزاي غذائي خود داشته باشند ، كمتر در معرض پيدايش كمبود اين ويتامين هستند مگر اينكه بدن آنان توانائي جذب اين ويتامين را نداشته باشد.در حالت طبيعي ، ميزان ذخيره ي ويتامين ب12 بدن تكافوي نياز بيش از يكسال بدن را ميكند ( حتي در صورتي كه اين ويتامين در طول اين مدت وارد بدن نشود !) .
ريسك كمبود ويتامين ب12 در گياه خواراني كه كاملا رژيم بدون شير، پنير،يا تخم مرغ مصرف مي كنند ، و نيز اطفالي كه از اينگونه مادران( گياهخوار خالص ) بدنيا مي آيند بيشتر از افراد عادي جامعه است و مصرف ويتامين هاي مكمل در آنها توصيه مي شود.
معمولا نقص ويتامين ب12 را با نقص اسيد فوليك ، همزمان مطرح مي كنند ، چرا كه علائم اين دو با هم مشابه بوده ودر بسياري از موارد با هم ديده مي شوند.
كم خوني پرنيشيوز در حقيقت مي تواند محصول مشترك كمبود هر كدام از اين دو باشد !
اسيد فوليك در حقيقت يكي از ويتامين هاي گروه ب مي باشد ، كه براي تكامل جنين انسان نقش بسيار مهمي ايفا مي كند.بر خلاف ويتامين ب12 تنها مقدار كمي اسيد فوليك در بدن ذخيره مي شود ، بهمين خاطر ، مصرف منظم آن ( از طريق مواد خوراكي ) ضروريست .غذاهائي مثل جگر ، كليه ( قلوه )، انواع قارچ ، موز ، پرتقال ، سبزيجاتي كه برگهاي پهن دارند مثل اسفناج ، تخم مرغ ، نان گندم كامل ، لوبيا ، و شير بعنوان منابع حاوي اين ويتامين ارزشمندند.
مصرف اسيد فوليك ، قبل و در طول بارداري ، مي تواند احتمال پيدايش جنين هاي ناقص الخلقه را كاهش دهد
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:13 بعد از ظهر |

در زندگی فهمیده ام که ...
در زندگی فهمیده ام که ...
·           فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی کدام است و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی.
·           فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه و نیت درست به انجام برسانی.
·           فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده رنج دیگران است.
·           فهمیده ام که اگر به دنبال خوش بختی باشی، خوش تختی از دست تو فرار می کند. اما اگر به دنبال خانواده، بر آوردن نیازهای دیگران، کار خودت، ملاقات افراد جدید و خوب بودن باشی، خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد.
·           فهمیده ام که آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند.
·           فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را در بست باور کرد.
·           فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان یک کودک، لذت بخش ترین حس زندگی است.
·           فهمیده ام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی می کند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل می شود.
·           فهمیده ام که فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن لطف دیگران هر دو به یک اندازه مهم هستند.
·           فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شوید، بهتر است آخرین کلماتتان محبت آمیز باشد چرا که ممکن است این آخرین باری باشد که آن ها را می بینید.
·           فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص را نادرست.
·           فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد.
·           فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند و این در حالی است که تنها راه پیشرفت، تغییر است.
                                              
             دوستدار شما
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:12 بعد از ظهر |

كاش كه بيايي
 
در رهگذر زمستان بودم كه بهار چشمانت در نگاهم پيدا شد ، زيبا بود مثل گل مريم ودلچسب بود مثل غروب خورشيد ...
 
آيا در دورها كسي پُلهاي رابطه را مي شكند ، چرا دستها همديگر را نمي شناسد...؟
 
نكنه با بي رحمي همانند كوهها حرفهايم را به سويم پرتاب كني ...!
 
 
اگر روزي چون موجي كه به ساحل مي آيد به كنارم برگردي تمام ستارگان را به پايت مي ريزم وتو را به گندم زاري مي برم و از خوشه هاي طلايي گندم
 
كلبه اي برايت مي سازم ...
 
كاش كه بيايي ...!

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:10 بعد از ظهر |

ارزش یک تبسم
Taranehha groups
 
ارزش یک تبسم :
* تبسم خرجی ندارد.
* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.
* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.
* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .
* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.
* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .
* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.
* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.
* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:9 بعد از ظهر |

رفتن
 
 
 
 
 
نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام
و ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش می کنم
باور رفتن ...
باور گذشتن ...
باور باز نیامدن ...
و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته
رویاهایی پر از التهاب
خوابهایی پر از تب
                  و چشمانی که خیال رفتن ندارند .....
 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 12 فروردین1385 ساعت 12:7 بعد از ظهر |

یادم هست یادت نیست
 
یادم هست یادت نیست
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندم
نیزه بر باد نشستس رو سپر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می دانی
باورم نیست که مرگ بالو پر یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
 
ای؟؟؟
 
ای عشق خیالی من
 ای رو یای محال
من
زندگی را بازی گرفتن
نیست
 دنیا را به کام گرفتن نیست
دیگران را دوست داشتن سخت نیست
کسی را
پیدا کردن سخت نیست
دلش را بردن سخت نیست
 ولش کردن سخت نیست
دلبری پیدا
کردن سخت است
 وفا داری داشتن سخت است
نگرش داشتن سخت است
 از دست دادنش
سخت است

تقدیم به عشقی نا پایدار

 

 
یادم هست یادت نیست
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندم
نیزه بر باد نشستس رو سپر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می دانی
باورم نیست که مرگ بالو پر یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
 
ای؟؟؟
 
ای عشق خیالی من
 ای رو یای محال
من
زندگی را بازی گرفتن
نیست
 دنیا را به کام گرفتن نیست
دیگران را دوست داشتن سخت نیست
کسی را
پیدا کردن سخت نیست
دلش را بردن سخت نیست
 ولش کردن سخت نیست
دلبری پیدا
کردن سخت است
 وفا داری داشتن سخت است
نگرش داشتن سخت است
 از دست دادنش
سخت است

تقدیم به عشقی نا پایدار

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 12:16 بعد از ظهر |

عشق
عشق                                                                               
نام من عشق است.                                                    
مي شناسيدم؟                                          
زخمي ام زخمي سراپا،                                              
مي شناسيدم؟                                         
باشما طي كرده ام راه درازي را                                  
خسته ام خسته،                                                        
مي شناسيدم؟                                      
اين زمان گرچه ابري پوشانيده است رويم                        
من همان خورشيد تابانم                                                                                            
مي شناسيدم؟                                     
اين چنين بيگانه از من رو برنگردانيد،                            
در كف فرهادتيشه من نهادم،من                                     
من شكستم بيستون را،من                                             
من همان مهران سالهاي دورم                                       
رفته ام از يادتان يا،                                                   
مي شناسيدم؟                                    
نام من عشق است،                                                     
مي شناسيدم؟
 
****************************************
 
یا حق
 
****************
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 12:11 بعد از ظهر |

کامیابی
کسی که آسمانی است 
مرگ برایش آغاز کامیابی است 
بی تردید کامیابی از آن اوست
اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد
جاودانه میشود 
وکسی که شب درازش را به خواب می رود 
به یقین در دریای خوابی ژرف ، محو می شود 
کسی که در بیداریش زمین را تنگ در آغوش میگیرد
تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید
و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود
از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 12:10 بعد از ظهر |

دلی که سنگی ست

عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري
عشق
 
زندگی را دریاب ...که زندگی حبابی بیش نیست .
 
با زندگی عطوفت نما ... که زندگی عطش کویری بیش نیست.
 
زندگی را به فردا واگذار مکن ... که دقایقی بیش نیست .
 
به زندگی بنگر با چشم دل ... که زندگی نقاشی بیش نیست .
 
زندگی را به خاطر بسپار ... که زندگی خاطراتی بیش نیست.
 
زندگی در غربت و سیاهی ... سرابی بیش نیست.
 
زندگی را انگونه که دوست داری نخواه ...  که حسودی بیش نیست.
 
زندگی تو را به دور دستها می برد ... رویای خوشی بیش نیست.
 
زندگی را در انبوه گلهای دشت بیاب ... که زندگی شقایق عاشقی بیش
 
نیست.
 
زندگی درک زیبایی گلهاست
 
 
 
         دلی که سنگی ست
 
         چه داند که درستی کدام است
 
         همدردی را نخوانده
 
         وفا را ندانسته
 
         و می کند افتخار بر سنگی بودن خود

 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:53 قبل از ظهر |

روش‌ها ي عاشقانه زيستن
 


 
روش‌ها ي عاشقانه زيستن
 
به همسر خود يادآوري كنيد كه هميشه بجاي اينكه بگويد مال من بگويد مال ما.
O نخستين احساساتتان را شفاهاًَ بيان كنيد.
O  وقتي سرگرم ديدن يك برنامه ورزشي هستيد با همسرتان هم صحبت كنيد.
O زماني كه در يك بعد از ظهر سخت به خانه مي آيد از او با يك موسيقي كلاسيك پذيراتي كنيد.
O  بعد از اتمام كارتان با عجله خود را به منزل برسانيد تا ساعات بيشتري در كنار يكديگر باشيد.
O در مورد نويسنده و مؤلف مورد علاقه اش آن طور كه دوست دارد صحبت كنيد.
O همه روزهايي كه براي او مهم و ارزشمند است را برايش جشن بگيريد.
O  اتاق خودتان را به طور عاشقانه اي تزئين كنيد.
O يكي از غذاهاي سنتي كه همسرتان از آن خاطره دارد برايش بپزيد.
O يك عكس او را در كيف پولتان بگذاريد.
O آنقدر پيام هاي عاشقانه برايش بفرستيد كه در دلش انقلابي برپا شود.
O  براي رشد و بارور شدن استعدادهاي معنويش تشويقش كنيد.
O  عطر مورد علاقه اش را برايش بخريد.
O نامه عاشقانه اي در جيب لباسش پنهان كنيد.
 
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:47 قبل از ظهر |

عابری خسته
سلام  سلامی به بلندی آسمان واز عشق لبریز
صدایم کن تا امان یابم
عابری خسته در شب بارانی
صدایم کن از آن سوی خورشید از
آن سوی دریا مهرت همچون پیچکی در تارهای
قلبم پیچید و به من گفت دوستت دارم

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:46 قبل از ظهر |

واسه خودم و تنهایی هام
 
بهترین جای دنیا...
 
 
واسه خودم و تنهایی هام ، واسه دلم و مهربونی هام ، واسه تو و یاد تمام رویاهام
یه دنیا کویر سادگی می خوام
واسه دیدن بی طاقتی هام ، واسه فهمیدن ترانه هام
یه آسمون و دریای آبی می خوام
واسه ندیدن خستگی هام
یه دل و قلب مهربون می خوام
یه دنیا کویر سادگی می خوام، که من و تو رو صدا کنه، من و تو رو جدا کنه
از این همه رنگ و ریا رها کنه . مارو ببره به آسمون ، به کهکشون .
یه دل و قلب مهربون می خوام ، که من و تو رو تنها کنه
مارو ببره اون جایی که منم ، تویی ، یه دنیا تنهایی و دیگه هیچی نیست
یه آسمون و دریای آبی می خوام ، تا دل کوچیک من رو آبی تر کنه ،
   خنده های من راستی کنه .
آره ، من و با تو ما کنه
چی بگم . هیچی نگم ، آخه من که اهل گله نیستم ، اما ...
واسه من یه دنیا کویر سادگی و آسمون و دریای آبی ، تمام دنیاست ، همه دنیاست .
بهترین جای دنیا همین جاست که منم ، تویی ، تنهایی و دیگه هیچی نیست .
آره ، من یه دنیا کویر سادگی می خوام

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:46 قبل از ظهر |

اگه يه روز
Hand-made Ivory Beaded Lily
 
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو  روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
                                                        .............
 

خدا به آدم دو تا دست ، دو تا پا ، دو تا چشم و دو تا گوش داد ... ولي فقط يه دونه قلب داد . ميدوني چرا؟ چون قلب دوم تو رو به کسِ ديگه اي داد تا تو اونو پيدا کني
 
                                 ...........
 

  اشك زماني زيباست كه براي عشق باشد ؛ چشم زماني زيباست كه پر از اشك باشد ؛ عشق زماني زيباست كه براي تو باشد و تو زماني زيبايي كه براي من باشي
 
                                                  ............
 


به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست .. به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد .. به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خوشکيد ... هالا به تو ميگم دوستت دارم
(هواي خودتو داشته باش)
 
                       .........
 

آهاي بهانه ي قشنگ زندگيم . سلام
         خيلــــي دوست دارم 
                 فقط همين

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:44 قبل از ظهر |

یاد عاشقان
با سلام به همه دوستان عزیز و آرزوی لحظاتی پر از عشق و آرامش برای شما مهربانان
*      اگراز پایان گرفتن غمهایت ناامید شده ای
به خاطر بیاور که .........
زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای
مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی
که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید
 
*      به کدامین کتاب مقدس دنیا
سوگند بخورم؟
که از یاد عاشقان واقعی ات نخواهی رفت
حتی اگرتو را
به آخرین صفحات تاریخ تبعید کرده باشند
 
   6 راه برای شاد بودن :
1)       اگر خواهان شادی وسعادت یک ساعته هستید ، کمی چرت بزنید.
2)       اگر خواهان سعادت وشادی یک روزه هستید ، به پیک نیک بروید.
3)       اگر خواهان شادی وسعادت یک هفته ای هستید ، به مسافرت بروید.
4)       اگر خواهان شادی وسعادت یک ماهه هستید ، ازدواج کنید.
5)       اگر خواهان شادی وسعادت یک ساله هستید، ثروتی به ارث ببرید.
6)       اگر خواهان شادی وسعادت برای همه عمر هستید ، از کاری که می کنید لذت ببرید .
  Kisses 
محبوبم
*      اگر برای آن به سوی تو می آیم
             که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی
              بگذار که در انجا بسوزم
              و اگر
              برای آن به سوی تو می آیم
              که لذت بهشت را به من ببخشی
              بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود
             اما اگر
              برای خاطر تو به سویت می آیم
              محبوبم
              مرا از خویش مران
              متبرکم کن
             تا در کنار زیبایی جاودانه ات
             تا ابد لانه کنم
 
*      به او اعتماد کن ، وقتی که تردیدهای تیره به تو هجوم می آورد
              به او اعتماد کن وقتی که نیرویت کم است
              به او اعتماد کن زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی
              اعتمادت سختترین چیزها خواهد بود
 
*      چیزهای جدی را آسان بگیرید و چیزهای آسان را جدی بگیری

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:43 قبل از ظهر |

گريز از خودباختگيست
بار ديگر دلم مي خواهد مثل همان پرنده كوچك خودم را به آغوش آسمان پرتاب كنم بي خيال و فارغ از اينكه آيا كسي هست كه مواظب باشد من نيفتم ! ...پرواز موج دار پرنده چقدر بي خيال است و بي غم انگار او هم مي داند كه بهار چقدر آدمها را مست و بي هوش مي كند ... راستي چقدر آزادي خوب است ... حس دوست نداشتن و داشتن همه و هيچ كس .... رها ... فارغ .... آزاد از بند انتظار كسي ... پرنده عزيزم هيچ غصه نخور كه همه از اينجا سفر كرده اند ... سفر قانون زندگي است و مهاجرت تنها راه گريز از خودباختگيست ......

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:27 قبل از ظهر |

آخر سخنی بگوييد !
 
   

به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
 گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
 اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
 امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
 آری
بهار آمد با تمام رنگها و چهره هايش .
 چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
 بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
 گاهی زيبا گاهی زشت
 گاهی سياه و گاهی سفيد
 گاهی روشن و گاهی خاموش ...
 سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
 امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
 سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
 بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم .

   
حقيقت اين است که زندگی سخت است وخطرناک .
 اين است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی يابند.
 اين است که ضعيفان بايد رنج ببرند .
 اين است که آنها که توقع عشق دارند ، نااميد خو اهند شد .
 اين است که آنها که طمع کارند سير نخواهند شد.
 اين است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستيزه می جويند .
 اين است که شادی از آن کسانی است که از تنهايی نمی ترسند .
 اين است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند.
 ای زندگی ! ای ابديت ! ای نيستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پايان ...
 بااين روزهای پياپی که در کام خود فرو ميبريد چه می کنيد؟
 آخر سخنی بگوييد !
 آيا اين لذت بی مانند را که بدين بی رحمی از ما می رباييد روزی پس خواهيد داد ؟؟
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:26 قبل از ظهر |

؟؟
Ta ra neh haTa ra neh ha
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:22 قبل از ظهر |

امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست
امروز، امروز است.
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت  نشو،حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن.
اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد، ولی نبارید،مطمئن باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی،پس باورش کن.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد،پس بخندو عاشق باش.
امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی ، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود،پس شادی بخش باش.
امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبه رو نمی شود ، پس از اعماق وجودت نفس بکش.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن.
او منتظر توست.
او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت ، ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است.
امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست.
 
the day was a year at first ,when children ran the garden
روزها به اندازه یک سال است ، وقتی که بچه هستی و توی باغ می دوی.
the day shrank down to a month, when the boys play ball
روزها به اندازه یک ماه می شوند ، وقتی که پسر بچه ای هستی و توپ بازی می کنی .
the day was a week then after , when young men walked in the garden
روزها به اندازه یک هفته می شوند ، وقتی که مرد جوانی هستی و در یک باغ قدم میزنی.
 the day was itself a day , when love grew tall
روزها به اندازه یک روز خواهند شد ، وقتی که عاشق می شوی.
the day shrank down to an hour , when old man limped in the garden
روزها به اندازه یک ساعت می شوند ، وقتی که سالخورده ای و در باغ راه می روی.
the day will last forever , when it is nothing at all
روزها به پوچی سپری می شوند ، وقتی که هیچ چیز در بین نیست.
 Kisses 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:18 قبل از ظهر |

گورستان عشق
 
در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام
دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم

هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم

هزاران بار خواسته ام اورا در

گورستان ابدی دفن کنم اماولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد که

دست نگه دار
عقلم به من راه سلامت را می نمایاند اما دلم از روی آتش می گذرد و مرا می سوزاند
همیشه اوست که در من حرف آخر را می زند

و من

به حکم او در اتش جهنم عشق

خاکستر می شوم
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:17 قبل از ظهر |

يك گل سرخ
 
يادتان باشد اگر شما سكوت كنيد زندگي جاي شما حرف ميزنه
با آرزوي سالي زيبا
 
مرا تهديد كردي بر نگردي
 
هميشه در پي جنگ و نبردي
تمام شعرهايم را شكستي
بيا ينگر ببين با من چه كردي
*    *     *
بيا بنگر ببين قلبم فسردي
بگو من را چرا با خود نبردي
به تو اخطار دادم اولين بار
ولي روي مرا با عشق بردي
*     *     *
مگر آنروز اشكم را نديدي
صداي گريه هايم را شنيدي
به پايت سخت افتادم وليكن
فقط خنديدي و از من رميدي
*       *       *
نفهميدي در اين دوري چه ديدم
چقدر از زندگي سختي كشيدم
نفهميدي كه طعم طعنه و كين
براي عشقت از مردم چشيدم
*       *      *
شنيدم گشته اي تنهاي غربت
شدي افسرده در دنياي حيرت
شنيدم سخت داري روزگاري
بدون من درون قلب وحشت
*       *      *
شنيدم سخت دلتنگي برايم
هم اينك نامه اي دادي بيايم
برايت من فرستادم پيامي
كه ديگر تا ابد پيشت نيايم
*      *       *
به اين پيغام من با دل بكن گوش
كه عشقت گشته در قلبم فراموش
اگر هم بود روزي شعله اي عشق
تو كردي با دو دست خويش خاموش
 
 
 
با تشكر از خانم مائده
 
 
بيا با برگ هاي يك گل سرخ
                به درد زنبقي مرهم گذاري

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:16 قبل از ظهر |

وحشتناک ترین قاتل دنیا
 
 
وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشر زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل قرن 17 میلادی می زیست او به قتل 600 دختر و زن جوان محکوم شد
الیزابت باتوری به روش وحشتناکی قربانیان خود را می کشت و سپس خون قربانیان خود را می نوشید ویا با آنها حمام میکرد تا از این راه جوانی خود را تا ابد حفظ کند
الیزابت باتوری از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود بعد از آشکار شدن جنایتهایش در قصرش زندانی شد بعد از 4 سال به مرگ طبیعی در گذشت
بیشترین ترور
ریس جمهور سابق فرانسه مارشال دوگل در طول 22 سال حکومتش 31 مرتبه مورد سوء قصد قرار گرفت که هر بار جان سالم به در برد البته بعضی از این سوء قصدها هم قبل از انجام یافتن نقش بر آب شد
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:15 قبل از ظهر |

قصه عشق
بیا در یک شب آرام و مهتابی
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد با ر قلبی را شکستیم
بیا یک بار هم احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا که گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی را بخوانیم
 
خدایا من در کلبه فقیرانه خود
!چیزی دارم که تو در عرش کبریایی نداری
چرا که من چون تویی دارم
!وتو چون خودی نداری
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:14 قبل از ظهر |

خدایا
Hand-made Ivory Beaded Lily
 

خدایا اگر روزی تو از غربت به زیر آیی لباس فقر بپوشی و غرروت را برای لقمه نانی به زیر پای مردمان پست و نا ایمان ریزی زمین و اسمان را کفر می گویی؟
نمی گویی؟

خدایا اگر با مردم امیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی و شب ازرده و خسته تهیدست و زبان بسته به سوی خانه بازایی زمین و اسمان را کفر می گویی؟
نمی گویی؟

خدایا اگر در ظهر گرماخیز تابستان کنار سایه دیوار تن خود را به دست خواب بسپاری و قدری ان طرف تر خانه های مرمری و زیبا را پیش رو بینی و دستانت برای سکه ای این سو و ان سو در گذر باشد که شاید رهگذر از درونت با خبر باشد زمین و اسمان را کفر می گویی؟
نمی گویی؟

خداوندا اگر روزی سفر کردی و با چشمان خود این نامردیها را نظر کردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن زمین و اسمان را کفر می گویی؟

خداوندا تو می گفتی که نامردان بهشت را نمی بینند اگر بینند من انان را با صلیب خود مصلوب می کنم...

من اما دیده ام من اما دیده ام
چشمان شهوت وار کودکی که دزدانه بر اندام لخت مادرش می نگرد...
من اما دیده ام
برادر با خواهر نورسته گرم می گیرد پدر از دختر نورسته کام می گیرد

خداوندا اگر مردی مردانگی این است به نامردی نامردان قسم نامرد نامردم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

البته من می گم که خداوند در این حالات هم کفر نمی گه...اما بهرحال مطلب جالبی بود که دیدم بد نیست بنویسمش

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:12 قبل از ظهر |

بزرگترین دورغ دنیا چی است ؟
بزرگترین دورغ دنیا چی است ؟
: این است :در لحظه مشخصی از زندگی مان اختیارمان را برزندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا می شود.
دنیا را به همان صورتی ببینیم که دوست داریم باشد نه به آن صورتی که هست
اصل مساعد : وقتی بخت با ما یار است باید از آن استفاده کنیم وبرای کمک کردن به او هرکاری بکنیم همانطور که او به ما کمک می کند.
هر برکتی که پذیرفته نشود به نکبت تبدیل می شود.
هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد چون هرکس قادر است هر آن چه را که می خواهدو لازم دارد به دست آورد .تنها به خاطر از دست دادن چیزی می ترسیم که داریم چه زندگیمان وچه کشت زارهایمان اما وقتی که بفهمیم سرگذشت ما وسرگذشت جهان هردو توسط یکدست نوشته شده هراسمان را ازدست می دهیم .
اگر بتوانی همواره دراکنون بمانی انسان شادی خواهی بود.
زندگی یک جشن است جشنی عظیم چون همواره در همان لحظه ای است که در آن می زی ایم و فقط در همان لحظه .
راز آینده در اکنون است اگر به اکنون دقت کنی می توانی آن را بهتر کنی و اگر اکنون را بهتر کنی ان چه پس از آن رخ می دهد هم بهتر می شود.
************************************************
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در چهارشنبه 9 فروردین1385 ساعت 11:11 قبل از ظهر |


: نويسنده وبلاگ
meysam va milad
: آيدي من
hash_hash4001@yahoo
: آدرس وبلاگ
WWW.jazireh7.BLOGFA.COM
: با تشکر از
l030
:l030 آيدي
lovefree_die@yahoo
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




JAVAKIDS.BLOGFA

Hiv@son