تبليغاتX
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !
Crazy Cars
 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:49 بعد از ظهر |

بارها و بارها

بارها و بارها نوشتم اما اين بار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني:

در زندگي ام فقط تو را دارم که بخواني تا بداني تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي که بخواني تا بداني برايم همچون آب براي گل برايت مينويسم که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام آسان از دست نخواهم داد

 مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود با آمدنت پاييز را بهار کردي زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند تو را به دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:41 بعد از ظهر |

خواستم

قصه سیمرغ
 
shiva

قصه را که میدانی؟
قصه مرغان و کوه قاف را ، قصه رفتن و آن هفت وادی صعب را؟
قصه سیمرغ و آینه را؟
قصه نیست، حکایت تقدیر است که بر پیشانیم نوشته اند.
-اما چه کنم با هدهدی
که از عهد سلیمان تا امروز ، هر بامداد صدایم می زند
و من همان گنجشک کوچک عذر خواهم
که هر روز بهانه یی می آورد. بهانه های کوچک بی مقدار
بهار که بیاید دیگر رفته ام
بهار ،بهانه رفتن است
حق با هدهد است که می گفت : رفتن زیبا تر است، ماندن شکوهی ندارد
گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگه داشتم
بالهای بسته اما طعم اوج را کی خواهد چشید؟
می روم، باید رفت ، در خون تپیده و پرپر
سیمرغ ، مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد
هدهد بود که این را به من گفت
راستی اگر دیگر نیامدم،
یعنی که آتش گرفته ام ، یعنی شعله ورم ! یعنی سوختم، یعنی خاکسترم را هم باد برده است
می روم از هرجا که رسیدم ، پری به یادگار برایت خواهم گذاشت
می دانم این کمترین شرط جوانمردی ست
بدرود ، رفیق روزهای بی قراری ام !
قرارمان اما در حوالی قاف، پشت آشیانه سیمرغ
آنجا که جز بال و پر سوخته ، نشانی ندارد
 

 
shiva


ـ بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .

كسي را كه تو مي خواهي

ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك

هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم .

نه دوست داشتنت را و نه . . .

دوستت داشتن را .

چون هميشه تنها خواهم ماند .

از هميشه تنهاتر ..

غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت .

بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ،

مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر .

كسي اگر بپرسد ؛

پاسخم فرار خواهد بود

گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب

گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و . . .

گريز از تو . . .

گريز از نگاه تو . . .

گريز از دست هاي سرد تو .
 
shiva

Spray I Love Youخواستم با تو باشم نخواستی.
خواستم مونس و یارت باشم نخواستی.
خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی.
خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی.
خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی.
خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی.
خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی.
نخواستی... هیچ کدام را نخواستی...
نخواستی...
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:37 بعد از ظهر |

بگذار
بگذار تا شيطنت عشق چشمان ترا به عر يا ني خويش بگشايد


هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نبا شد


اما كوري را به خا طر آرامش تحمل نكن.


|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:34 بعد از ظهر |

هیچگاه خداحافظی نکن
"
تو می دانی ، من هم می دانم
(که ) راه ما دارد از هم جدا می شود
تو در خاطرات من زنده خواهی بود، حتی بعد از رفتنت
هیچگاه خداحا فظی نکن
 
با اینکه خوشی هایمان از دست رفته است
الان فقط یک غم وجود دارد که نخواهد رفت
من سعی کردم این را بفهمم، سعی کردم دلیلی برایش بیابم
ولی این دل به گونه ای است که انگار نمی خواهد آرامش پیدا کند
اینها اشک هستند یا (شراره آتش ؟!)
( که ) انگار ( به جای اشک) باران آتش از چشمانم می بارد
 
فصل ها می آیند و می روند
اما انگار فصل درد و رنج تمامی ندارد
رنگ های بیچارگی بسیار عمیق ( پررنگ) است
و در طی قرن ها کمرنگ نمی شود
کسی چه می داند چه اتفاقی قرار است بیفتد
و ما دیگر چه چیزهایی را باید تحمل کنیم
هیچگاه خداحافظی نکن
 
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:32 بعد از ظهر |

وقتی رفتی باز هوا بد شد
     به نام او


وقتی رفتی باز هوا بد شد
روزگار از بدی بدتر شد
وقتی رفنی آسمون تر شد
گریه ی ابرا بد ترشد
گلا پژمردن ، وای گلا مُردن
شاخه هاشون زیر پا خم شد
ابرا باریدن ، دلا پوسیدن
                                                              قفس قناری تنگ تر شد
این دلم مُرده ، دستمو خونده
                     صبح تا شب بهونه آورده
بی خبر مونده ، از همه رونده
قاصدک خبر نیاورده
دیگه برگرد یار ، دیگه بس کن یار
این دلم از غصه داغون شد
بی تو من خستم ، درها رو بستم
همه جا واسم یه زندون شد
وقتی  رفتی  باز هوا بد شد
روزگار از بدی بدتر شد
وقتی رفتی آسمون تر شد
گریه ی ابرا بد تر شد

دیگه برگرد یار ، دیگه بس کن یار
دل من از غصه داغون شد...



قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم شما...
                  
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:30 بعد از ظهر |

وصیت نامه ای به طنز

وصیت نامه ای به طنز

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهي.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.

پزشک قانوني روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

شماره تلفن قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ براي سگها يادتون نره گناه دارن گشنه بمونند.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور بزنيد تا همه به گريه بيفتند.
 

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي که تازه به دوران رسيده کم نياورم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ
بسازيد که جاي آنها تنگ نباشد

yagote_besadaf

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:20 بعد از ظهر |

زیباترین لحظه
نمی دانم امروزباز دلم هوای نوشتن کرده است نوشتن از زیباترین لحظه زندگی.

roze_ (12k image)


زیباترین لحظه لحظه ای است که ببینی در دل یک کویری بی آب و علف جوانه ای سر از خاک بلندکرده  و به خورشید و آسمان و ابرها سلام می کند زیباترین لحظه لحظه ای است که صدای زوزه باد بر دل کوهسار می پیچد و گویی بُغضی راه گلویش را بسته است و خود را به کوهساری زند تا اشکانش جاری شود واز شرّ بُغض آزاد شود .
زیباترین لحظه لحظه ای است که در ناامید ترین لحظه زندگیت خورشید امید بر دلت بتابد و جوانه امید از دلت برویَد. زیباترین لحظه آن لحظه ای است که حس کنی خدا در همین نزدگی هاست درسایه سار درختان سر به فلک کشیده کاج در میان گلهای رنگ رنگ باغچه در میان صدای زوزه باد و رعدو برق آسمان و گریه ابر بر زمین خدا اینجاست کمی دقت کنید
 
حضورش رادربین بوته های سبز بهار
احساس خواهید کرد.

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:19 بعد از ظهر |

فرق من و تو
فرق من و تو

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟
نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.


فصل چشمانت

يادمه فصل پاييز توي چشمات
يادمه فصل موندن توي حرفات
ميدونم ميخواي بري سفر سلامت
ميمونم منتظرت تا صبح برگشت
رفتي و پاييز اينجا بي تو هيچ رنگي نداره
ابراي تيره و خسته حال باريدن نداره
رفتي و کبوتر دل بي تو اهنگي نداره
تو بگو که اين جدايي تا کجا ادامه داره ...
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:16 بعد از ظهر |

دلتنگي
 

دلتنگي هايم تمام نمي شوند
و تو هيچگاه از من دور نمي شوي
در دلتنگي هايم تو جريان داري
آبي و پاك و زلال
و مهر باني چشمهايت هميشگيست
نه/ تو هيچگاه از من دور نبودي
نه در دلتنگي هايم نه در خلوت تنهايم با ماه
وچقدر دلتنگي هايم زيباست
وقتي كه تو مي زدايي
هر چيزي كه غير از خوبي است و مهر
و تنها خوبي و عشق است كه مي ماند...

سلام
اين شعر از خودم بود
تقديم به خودم و تمام كساني كه مثل خودم دلتنگي هايي دارند.....

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:14 بعد از ظهر |

تقديم به كسي كه يادش هميشه در خاطرم خواهد ماند
 
 

 تقديم به كسي كه يادش هميشه در خاطرم خواهد ماند:
قدم هاي نااستوار برمي داشتم وازسراشيبي پرپيچ وخم زندگي بالا مي رفتم.گاه از فرط خستگي سالهادرراه مي نشستم ومي گريستم تادرنده اي مرا طعمه خويش نسازد.
بعد مي ايستادم وبه راه نادانسته ادامه مي دادم.حتي نمي دانستم بايداز كدامين راه بروم.
هرچه پيش مي رفتم جاده خطرناك تر مي شد وحيوانات به من نزديك ونزديكتر مي شدند واز فرط خستگي وترس قرني نشستم وعهد بستم كه ديگرحركت نكنم.
ناگاه دست گرمي شانه هايم رانوازش كردودستهايش را درازكرد.مي ترسيدم به دستانش اعتماد كنم ولي حديث عشق ونورخدائي درونش هويدابود.نيمي از راه را كه بااو طي كردم فهميدم كه فرشته اي نصيبم شده.آنگاه برگشتم وبراي تشكر فرياد زدم: دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت 2:12 بعد از ظهر |

چه قدر سخته

سلام به همه برو بچ امروز می خوام یکمی حرفهای خودمونی رو که توی دلم بود رو بشما بگم ممنون که تحمل می کنید:


چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به
ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري




عشق يعني ....... کسي که دلتو مي بره عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی آیا تو تا حالا با من اینجور بودی؟



بچه که بودیم نقاشیامون مثل خودمون ساده بود . خیلیا رو اعصابم به جای نقاشی خط خطی کردن .حالا خیلی وقته که یه قلب کشیدم توش اسم خودم رو نوشتم ولی جای خالی کنار اسمم خالی مونده .بنظرت اسم کیو توش بنویسم که دیگه خط خطیش نکنه؟
 

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت 9:29 بعد از ظهر |

در سایه عشق تو،آفتاب شدم
 

من این متن رو تقدیم میکنم به تک پرنده ی زندگیم.اینها تمام حرفهای گنجیشکه.
 
در سایه عشق تو،آفتاب شدم
 
بگو عشق، باز چه در کلاه شعبده ات داری؟این بار چه آزمونی،چه تردستی برایم سوغات آوردی؟این بازی بازنده ای ندارد،هرکس که دل بدهد،برنده است،وهرکس که دل نسپارد تاهمیشه ناکام می ماند و این حکایت من است که به تو دل دادم و این سرنوشت توست که به من دل سپاری!در عشق ورزیدن،هیچ مقصدی نیست.در این مسیر،چاره،بیچارگی است وآنچه تو را سزاوارتر است،دشوارتر است.عشق تو را  به هر موجودی که می بینم نثارمی کنم.همین که تو در گوشه ای از این زمین نفس میکشی به من نیرو میدهد.همین که یاد کسی که دوستش دارم به لحظه های من معنا میدهد،برایم کافی است.زمان رفیقم شد ورازهای بسیارش را با من نجوا کرد.مرا چه شب ها که ماه دیده است.روزگار به من آموخت که اگر قدرتمند باشی،عشقی را که تو را قوی تر میکند جذب می کنی و اگر ضعیف بمانی،همواره در حال فرو رفتنی و آنکه به سمت تو می آید،تو را ضعیف تر خواهد کرد.

من در سایه عشق تو ،آفتاب شدم.حالا نمی خواهم در سایه بمانم.کسی که با آفتاب همراه شدهمیشه به دنبال روشنایی است.همسایه سایه شدن یعنی در حصار ماندن،تغییر کردن،ایستادن و فرورفتن.آنچه پیش آید،نتیجه هوشمندی روح ماست.هیچ تصوری از تو نخواهم داشت.جزآنکه از آمدنت دلشادم.هیچ قولی به تو نمی دهم جز آنکه،راست بگویم و هیچ نقشی را برای دلخوشی تو بازی نکنم.من دیگر نمی ترسم. زندگی تنها مجال ما برای کسب آگاهی است.هرکس بیشتر بداند پیش تر می رود.عشق از چشمه های حکمت و معرفت آب می نوشد.من درجستجوی عشقی شور انگیزم.عشقی که مرا بالا ببرد و ترس هایم را هر گاه که قد می کشند
از ریشه بکند.بگذاریم که احساس ،حرف خودش را بزند.طبیعت راه خودش را برود و من وتو هر کدام خودمان باشیم.بی هیچ واهمه ای از متفاوت بودن.باز هم شب گذشت و من عبورش را ندیدم.در انتظار باش تا با ابرهای بهار بباری.
 
روزگار،به من آموخت به هر چه دل می بندی باید همسنگش،توان دل کندن را
نیز داشته باشی.
 

تقدیم به عاشقان حقیقی
 
بازم که شک کردی به من
 
بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی
بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی
خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو
لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو
واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم
حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم
خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه
یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی
یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی
دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری
قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری
 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت 9:23 بعد از ظهر |

 
 
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
t a r a n e h h a
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت 9:21 بعد از ظهر |

دوست دارم دیوونه
دعایی که هیچ وقت به استجابت نرسید
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service-

---------------------------------------------------------------------------------
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟

گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟

گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .

دوست دارم دیوونه.

 
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.

دوست دارم دیوونه .
-------
---------------------------------------------------------------------------
میگن هر چی تو آفتاب بمونه رنگش می پره.......منم مدتیه قلبمو گذاشتم تو آفتاب تا سیاهی هاش بپره
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
آن عشق که دیده گریه آموخت ازو
دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

امروز نگاه کن که جان و دلِ من
جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت 9:14 بعد از ظهر |


: نويسنده وبلاگ
meysam va milad
: آيدي من
hash_hash4001@yahoo
: آدرس وبلاگ
WWW.jazireh7.BLOGFA.COM
: با تشکر از
l030
:l030 آيدي
lovefree_die@yahoo
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




JAVAKIDS.BLOGFA

Hiv@son