تبليغاتX
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
...کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت ....
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !
درد و دل با دل:
درد و دل با دل:

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه است؟؟؟

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال توو . تو به دنبال کس دیگه. هیچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمیگه من واسه چشمهای نازنین تو یه دیونه ام.من دوست دارم من دوست دارم ولی علتش نمیدونم!

حالا که میخوای بری حالا که میخوای بری بذار نگاهت بکنم چون یه بار دیگه میخوام این دل ساکت بکنم

یه چیزی فقط بذار یه چیزی فقط بذار روز تولدت هدیمو بیارم بدم دست خودت .

آدما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن .کاش که فقط این بود اونا خیلی کسارو کم دارن.

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراون بین انتخاب عشقش عمریه که حیرون.

اونیرو که دوست داری چرا تورو دوست نداره؟؟ شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره!!

 
 
عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه..........

تو به دنبال منو من به دنبال کس دیگه

هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمیگه!

تو واسه چشمای من یه دیونه ای. تو دوسم داری تو دوسم داری ولی علتش نمیدونی!!!
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:10 قبل از ظهر |

يک لحظه باقي است

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو

 يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک

لحظه باقي است


مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم


اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد


ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت


مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:10 قبل از ظهر |

دلتنگ!"
پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت
ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند

 

Image hosting by TinyPic


 
دلتنگ!"
و در تمام اين لحظه هاي دلتنگي ، دل عجيب بهانه ات را مي گيرد . نمي دانم چه كنم كه ديگر يادت نكند . نمي دانم ... نمي دانم " تو با من چه كرده اي ، كه از يادم نمي روي ؟ " . مدتهاست كه ديگر عقل هم قادر به قانع كردن دل نيست . سالهاست كه دل ساز خود را مي زند ، حرف خود را مي زند و كار خود را مي كند ، و عقل فقط نظاره گر است .
اين روزها بيشتر از هميشه به گوش دل قصه رفتن مي خوانم تا شايد باور كند كه خزان امسال پايان همه چيز است ، اما انگار هرچه من بيشتر مي گويم ، او كمتر گوش مي كند و بيشتر هواي ديدنت به سرش مي زند . ديگر نمي دانم چه كنم . چگونه از بار اين بغض كم كنم ؟ چه كنم كه جايت اينقدر در لحظه هايم خالي نباشد ؟ ساده برايت بگويم اين روزها " در جمع من و اين بغض بي قرار جاي تو خاليست ... "
و من در تمام اين لحظه ها با خود مي انديشم : آخرين پاييز دانشگاه با اولين آن چه فرقي دارد ؟ آخرين پاييز دانشگاه هم بي صدا از راه رسيد و باد سرگردان همچون هميشه بي مقصد آواي رفتن سر داده ، كسي چه مي داند ، شايد اوهم سالهاست به دنبال كسي مي گردد كه در پاييز گم كرده !

شايد پاييز امسال براي تو و ديگران مثل همه سالها باشد و شايد اصلا" از آمدنش خوشحال نباشيد . اما براي من يك فرق اساسي با همه سالها دارد و آن اينكه امسال پاييز، من بي دليل هر روز بيشتر دوستت دارم . و بي آنكه بدانم چرا ، بيشتر به فكرت هستم . اما نه ، مهمترين فرقش چيز ديگري است : پاييز امسال عجيب بوي جدايي مي دهد . بوي غربت و تنهايي امسال تمام پاييز را در بر گرفته و من با هر نفس عميق بوي بغض فروخورده آسمان را حس مي كنم .
كاش پاييز امسال مثل تمام قصه هاي ناتمام ، پاياني نداشته باشد . كاش آذر امسال آنقدر طولاني شود تا من از ديدنت سير شوم . كاش پاييز امسال پايان قصه من نبود ...
از امسال پاييز معني تلخ تري پيدا خواهد كرد : معني تلخ جدايي . چون از اين پس به ياد خواهم آورد كه تو را در پاييز گم كردم !
 
فردا روز ديگري است
كه بي تو
بر عمر تلف شده افزوده مي شود
همين روزها
روز رفتن از راه مي رسد
و من طوري از خيال تو گم مي شوم
كه انگار هرگز نبوده ام ... !  

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:6 قبل از ظهر |

دل تنها و شکسته ی من

 

کاش خورشید غروب نمی کرد به این زودیها
کاش کشتی عمرت سلامت می رسید به این ساحل ها
تا من تمام حر ف های دلم را برایت می خواندم
 
آنقدر در خلوت تنهایی ام برایت شعر سرودم که نگو
آنقدر در شب های تارم برایت ستاره چیدم که نگو
آنقدر چشم براهت ماندم وگرسیتم که رودخانه ی چشمانم خوشکید
آنقدر در کنار جاده ی زندگی ایستادم
 تا شاید تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی بیابم
اما
اما افسوس از آن روزی که شنیدم
دفتر زندگیت با یک خط نوشته به پایان رسید
خورشید عمر تو غروب کرد
و تو ستاره ای شدی در دل سیاه شب
 
  و خاطره ای غم انگیز که همیشه در دل تنها و شکسته ی من باقی خواهد ماند

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:4 قبل از ظهر |

کاش کودک بودم

کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،  
 عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
 بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم 
 و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و 
 هر گونه  که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
  
 


ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
 نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.  
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:0 قبل از ظهر |

خدا را شكر مي گويم
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم
و يا اينكه شريك ماتمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو خود در چشم من خواندي كه از تنها نشيني سخت بيزارم
همينكه خاكسار مقدمت باشم خدا را شكر مي گويم
خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم
از اينكه تا ابد بيش و كمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو ميداني كه من هم مثل تو صد غصه خون جگر دارم
همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم
به آن پروردگار واحد و تنها هزاران مرتبه سوگند
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم 
 
تقديم به همه زندگيم ،  كسي كه آرزو مي كنم بتونم همدم خوب همه لحظاتش  باشم.

 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 9:57 قبل از ظهر |

عاشقانه مردن
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !!
 
 
 
خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک گردد ...
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...
شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ نابودم کند ....
و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..
براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم ...
ولي سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهي به تک تک سنگ ها مرا به ياد روزهاي طلايي اميدواري مي اندازد ....
هنوزهم اميدوارم ...
او مي رود تا با ديگري برود
و من در بستر خود . به دنبال قطرات لطيف گمشده ي زندگي خويشم .....
چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 3 تیر1385 ساعت 10:7 بعد از ظهر |

گلبرگی از زندگی انسان ...
گلبرگی از زندگی انسان ...

   
این روزها , برای نوشتن تا دلت بخواهد حرف هست  
تا دلت هم بخواهد , تنبلی هست  
وقت هم که نیست  
من می مانم و کاغذ های بی خط  و ذهنی خط خطی  
کاش یکی می آمد خط خطی های ذهنم را با پاک کن فراموشی می زدود  
 و من را لابه لای صفحه های سفید , شبیه یک ساندویچ , می پیچاند
 و می گذاشت توی یخچال خاطرات
 کسی که اینقدر تنبل باشد , آخر و عاقبتی بهتر از این هم , نتیجه اش نخواهد بود به گمان ... !
 
    
 گاهی وقت ها حس می کنم همین تعدد آدم ها
 همین شلوغی بی معنا , همین سر و صداها و همین جوامع بشری !
 باعث تنهایی هر کسی با خودش می شود
 در میان این شلوغی که نگاه می کنی , می بینی هر کسی بار تنهایی خویش را به دوش می کشد  مثل قطره هایی که میلی به دریا شدن ندارند
 خشک , مثل دانه های تگرگ , در کنار هم می لولند
و میلی به حرکت و جریان یافتن از خود نشان نمی دهند
 انبوهی از دانه های خشک و ریز و درشت تگرگ بر زمین می مانند تا دانه دانه آب گردند
و در کویر خشک خاطرات  فراموش شده ,
 برای همیشه مدفون شوند ,
 گاهی از گوشه و کنار کویر جوانه ای سر می زند
و زود , در حرارت غرور کویر , مبدل به خاری گزنده می شود
 و بعضی از همین دانه های تگرگ , بر خلاف روال , بخار می شوند و پر می کشند
 به سوی آسمان
 آن بالا , حس یکی شدن را تجربه می کنند و می روند رو به سوی دریا
 راه اگر زمینی میسر نباشد , آسمان به این بزرگی که هست
 ولی کاش می فهمیدیم که
 تنهایی ...  نمی شود .
 
     
 زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه
 درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام
 و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم
در این بازی وقتی برنده ام که , خودم
 دستی که درون آن گل است را ,
 پیشکش کسی کنم که
 روبروی من , به انتظار , ایستاده است .
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 3 تیر1385 ساعت 10:5 بعد از ظهر |

به نام او به ياد تو
به نام او به ياد تو. زندگي من همچون سرآبيست که پاياني ندارد همچو آهيست که ازدل پر سوز يک عاشق برمي خيزد دنيايي واهي و پوچ شده که ياري داشته باشم اينجا جاي براي من نيست وقتي تو نيستي هيچ چيز نيست وقتي تو بودي همه چيز بود همه چيز رنگ خوبي به خود گرفته بود همه رفتن تو هم رفتي دلم تنها مونده با اين همه غصه دلم تنهايي تنهاست زندگي که تو دست محرمي بر دل شكسته من نباشد نمي خواهم بايد برم من بدون تو هيچ چيز نيستم
|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 3 تیر1385 ساعت 9:56 بعد از ظهر |

اگه
 
اگه چشمات نبودن، دنیا این رنگی نبود
رو لب پرنده ها،دیگه آهنگی نبود
اگه چشمات نبودن،آسمون آبی نبود
ُگلای یاس ِ سفید، توی ِ هیچ خوابی نبود
اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابی نبود
پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود
اگه چشمات نبودن، کی واسم گریه می کرد
دل ِ من وقتی شکست، به کجا تکیه می کرد
اگه چشمات نبودن،کی با من سفر می کرد
واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد
اگه چشمات نبودن، کی ُگلا رو آب می داد
واسه گنجشک دلم کی یه جای ِ خواب می داد
حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم
جُرأت پر کشیدن از توی ِ قفس دارم
دیگه چشماتُ نگیر،که من آزُرِده ِبشم
ِمث ِ ُگل تو فصل یخ،زردُ پژمرده بشم
تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم
همش از پنجره ای،که به روم بازه می گم
 

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در شنبه 3 تیر1385 ساعت 9:48 بعد از ظهر |


|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 4:21 بعد از ظهر |

نگاه کن دیده گانت را بگشاو ببین


نگاه کن دیده گانت را بگشاو ببین
در کدامین جا ی دنیامی توان چنین نقاش ماهری را یافت
که غروب خورشید رابه این زیبایی قلم زند
در کجای دنیامیتوان باغبانی بهاین زبردستی رایافت
که جنگل هاو گلهارا به این زیبایی پرورش دهد
در کجای این زمین خاکی میتوان شاعری به این هنرمندی را یافت
که ترانه های باران را به این زیبایی بسراید
در کجای این زمین سبز می توان موسیقیدانی به این هنرمندی را یافت
که موسیقی باد را با آهنگ شاخ وبرگ درختان بسازد
در کجای این کهکشان میتوان معماری به این زبردستی را یافت
که این کره خاکی را به این نظم و زیبایی معماری کند
 او کیست که از همهبرتری دارد
او کیست که تمام در ختان او را تعظیم می کنند
او کیست که تمام مرغان عالم در تسبیح اویند
او کیست که تمام ابرهای آسمان بهفرماناو درحرکتند
نمی دانم هر چه فکر میکنم جز یک نفر کسی را پیدا نمیکنم که تمام این کارها را بانیم نگاهی انجامدهد
آری فکر کنم که شما هم فهمید ید او کیست
او خداست خدایی که همه عاشقان عالم سعی می کنند به این معشوقه ی خود نزدیک شوند وذکر او گویند.
او خدای محمداست
اوخدای تمام عاشقان این دنیاست
اوست که می افریند و می میراند

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 4:6 بعد از ظهر |

تحملم کن

حالا که تو عاشقي نابلدم تحملم کن
حالا که به دنيا پشت پا زدم تحملم کن
حالا که دنبال چشمات اومدم پناه من باش
حالا که براي موندن اومدم تحملم کن
عشقو پيش روت ميگيرم تو فقط تحملم کن
تو بگو بمير ميميرم تو فقط تحملم کن
بيا و تو آسمون شب من ستاره تر باش
جاي ناخدا بشين مدعيان عشقو سر باش
واسه اين سربه هواي عاشقت يه خورده ناز کن
با من عاشق پيشه تر ديوونه تر پرنده تر باش
اگه ديوونه ميخواي فقط اشاره کن عزيزم
منو ويروونه ميخواي فقط اشاره کن عزيزم
تو بگو من کي باشم من چي باشم از چي بخونم؟
تو رو چند تا شعله پرپر بزنم بگو بدونم
عشقو پيش روت ميگيرم تو فقط تحملم کن
تو بگو بمير ميميرم تو فقط تحملم کن
با خيال تو خطر کردن واز تو گفتن عشقه
باغ چيه باغچه کدومه؟ تو چشات شکفتن عشقه
غم فردا رو نخور دنيا همش مکر و دروغه
همه دنيا رو ولش فقط عزيزم تو رو عشقه
پيش تو آينه حريفي نداره پريچه هيچه
پيش تو دنيا کمه دريا حقيره کوه کوچيکه
اي خودي تر از خود من اي تو تازه ي هميشه
تو رو من تو رو ميخوام که مثل تو پيدا نميشه
عشقو پيش روت ميگيرم تو فقط تحملم کن
تو بگو بمير ميميرم تو فقط تحملم کن

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 4:4 بعد از ظهر |

خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود ..


 خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود ..


 و خدا هدیه ای فرستاد ...
 برای من !
 هدیه ای که نمی دانم ارزشش را داشتم یا نه
 ولی به هر حال
 امروز در وجودم نمی گنجم !
 حس می کنم ...
 بالاخره آن روز رسید که : «‌ صبا شراب صفا ریخت در پیاله گل »
 خدایا
 خاکستری بر آتش درونم نشسته و راهی را بر من بسته
 خدایا اراده ای کن تا  
 « صبا خاکسترم را از سر ره دورتر ریزد »
 بر من خرده مگیر که جز تو کسی را ندارم‌
 هیچ کس را
 حتی خودم را ... 


 گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم !
 بیابانی برای فریاد کشیدن
 با تمام وجود ...
 همانجا که انسانی نیست برای خیره شدن به تو
 و خودت را فریب بدهی به این امید که فقط او صدایت را می شنود
 و آنقدر فریاد بزنی که دیگر نای حرف زدن نداشته باشی ...
 گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم
 برای آنکه در آغوشش دراز بکشیم و در آسمانش رقص ستاره ها را ببینیم
 و ماه  را  که به تو خیره شده
 ولی تا نزدیکترین بیابان نزیک خانه هامان  ...  راه درازیست
 شاید ... شاید باید نگاههای خیره ی مردم را به جان خرید
 وقتی فریاد می کشی و آنها خیال می کنند دیوانه ای !

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 4:2 بعد از ظهر |

ديوانه ات را به خاطر بسپار

هر عهد كه با چشم دل انگيز تو بستم امشب همه را چون سر زلف تو ، شكستم فرياد زنان ،‌ ناله كنان عربده جويان زنجير ز پاي دل ديوانه گسستم ...

 

ديوانه ات را به خاطر بسپار...

خدا حافظ اي آرام و قرار موقتِ من
خدا مي داند چقدر سخت است گفتنش

مثل عذابِ مردن
به دنبالت گريه نمي كنم مسافر من
خودت گفتي بچگي نكن به خاطر من
به بدرقه ات هم نمي آيم عزيز خسته
دلم از رفتنت بد جوري شكسته
تو نمي ماني روياهاي خوبم
اما من فقط به تو مي گويم
فقط براي تو مي خوانم
فقط براي تو مي نويسم
از رنجي كه مي برم
از دردي كه دارم
تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب
براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري
مي دانم
شايد تو دوست داري من مجنون شوم
آواره شوم

اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم
تو مي روي و يك بغض كال در گلو
جلوي آوازم را مي گيرد
نمي توانم تو را فرياد بزنم
گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد
تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است
چقدر سخت است منتظر كسي باشي
كه هيچ وقت فكر آمدن نيست
مهمان عزيزي باشي
كه فانوس خانه اش روشن نيست
چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند
او را به مسير ناخواسته اي مجبور كنند
چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند
اسمت را از خاطره ها پاك كنند
چقدر سخت است كه به نام عشق فريبت دهند
با بي احتراميها بهانه دستِ رقيبت دهند
تو مي روي و نمي داني من به تو عادت كرده ام
اگر يك شب برايم لالايي نخواني در خود مي شكنم
نمي داني شكستن چقدر سخت است
آنكه نشكسته چقدر خوشبخت است
اگر مي خواهي من بشكنم
اگر مي خواهي از ماندن حرف نزنم
برو حرفي نيست
هميشه براي رفتن بهانه زياد است
آنچه مي ماند يك دنيا غصه و ياد است
يادت باشد براي آمدن هم بهانه اي هست
خواستي بيايي، چشم اتنظارت ديوانه اي هست
برو قبل از اينكه وجودم از هم بپاشد
شايد عشق تو جاي ديگر
پيش كسي بهتر باشد
برو اما فراموشم نكن
اين ديوانه خود را به خاطر بسپار
دنيا همين امروز و فردا نيست
مرا نكن همبازي روزگار
برو مگذار آن روزها يادت برود
قصه آشنايي ما
اندازه يك آه كوتاه و پژمرده شود
برو سعي نكن بفهمي چقدر دلواپس چشمهاي توام
چه كنم، دست خودم نيست
آخر هنوز هم عاشق دل بيوفاي توام
مي دانم دوستم نداشتي و نداري
مي دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتي و مي گذاري
چه مي شود كرد
يادت باشد دلم را شكستي و سر بلند مي روي
آنجا ديگر دلي را نشكن و سربلند برگرد
برو اما من در امتداد هر بهانه، بهانه ات را مي گيرم
نمي دانم مهمان نوازي ات سر جايش هست يا نه
اما من كوچه به كوچه سراغ خانه ات را مي گيرم
برو اما به كسي نگو با من چه كردي
نمي خواهم ته دل بگويند چه نامردي
نگو ديوانه بود سرزنشت مي كنند
نگو حقش بود ظالمت مي كنند
نگو عشق ما از اول اشتباه بود
مي گويند رفيقش نيمه راه بود
نگو دست محبتش را رد كردي
مي گويند به خودت بد كردي
نگو زندگيش تباه شد
مي گويند براي تو گناه شد
نگو مرا براي بازي انتخاب كردي
مي گويند پلهاي پشت سرت را خراب كردي
نگو كارش گذشته از كار
مي گويند دعا زود مستجاب مي شود با حال زار
نگو نمي خواهمش آدم زياد است
مي گويند اين حرف آدمهاي بد نهاد است
نگو سكوت كرد هرچه تهمت شنيد
مي گويند شيطان را در چشمهاي تو ديد
نگو بيچاره بود و بيچاره ترش كردي
مي گويند نگاه در چشم ترش كردي؟
نگو زندگيش را گرفتم
نه به تو تقديم كردم هديه بود
نگو ناقابل بود
هرچه بود پيشكش دل بود

|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 3:54 بعد از ظهر |

هيچ كس
هيچ كس در باغ تنهايي من نونهال آشنايي رو نكاشت
كوله بار غربتم رو لحظه اي دست مهرباني بر نداشت
برف روب غصه ها اندوه را روي بام ديده ام پارو نكرد
مهرباني در حياط سينه ام جاي پاي غصه رو جارو نكرد


|+| نوشته شده توسط Meysam ....tel: 09171068009 در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 3:39 بعد از ظهر |


: نويسنده وبلاگ
meysam va milad
: آيدي من
hash_hash4001@yahoo
: آدرس وبلاگ
WWW.jazireh7.BLOGFA.COM
: با تشکر از
l030
:l030 آيدي
lovefree_die@yahoo
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




JAVAKIDS.BLOGFA

Hiv@son